معترضه

بازگشت به صفحه اول

 

سياست اتحاد دين و دولت در  دوره ساسانی

نوشته زنده یاد استاد احمد تفضلی

 

با تشکر از سایت:

www.tafazzoli.ilssw.com

پايه‌گذاري سياست اتحاد دين و دولت در ايران قبل از اسلام به اردشير ساساني نسبت داده شده است.[1] برطبق روايت طبري[2] خاندان اردشير متولي آتشکده ناهيد در استخر فارس بوده‌اند، و طبيعي است هنگامي که اردشير به قدرت رسيد در پي اين بوده باشد که دين مزديسني را که در زمان اشکانيان در کنار حکومت قرار داشت با حکومت يکي سازد و از آن به عنوان حربه سياسي بهره برد. عامل اجراي اين سياست از زمان اردشير به بعد موبدي زردشتي به نام کرتير[3] بوده که در مدت سلطنت شش پادشاه (اردشير تا نرسه) مي‌زيسته است. قديم‌ترين منبعي که نام وي درآن آمده، کتيبه سه زباني شاپور اول در کعبه زردشت واقع در نقش رستم است که پس از سال 257 و احتمالاً در 262 ميلادي نگاشته شده است.[4] در اين کتيبه شاپور فهرستي از بزرگان عهد خود و پدرش را ذکر مي‌کند. درميان بزرگان زمان اردشير نام کرتير با لقب هيربد (در متن صورت قديمي ايهربد Ehrbed)) ياد شده است... کرتير نيز در کتيبه‌هايش که بعداً درباره آنها بحث مي‌کنيم، لقب خود را در زمان شاپور هيربد ذکر مي‌کند. ذکر «کرتير هيربد» در زمره بزرگان دوران اردشير در کتيبه شاپور دلالت قطعي بر اين ندارد که وي واقعاً چنين لقبي را در زمان اردشير داشته است، بلکه محتمل‌تر اين است که شاپور او را با لقبي که در زمان خود داشته، ذکر کرده است. در زمان اردشير کرتير بسيار جوان بوده، ولي احتمالاً از چنان استعدادي برخورداري داشته است که نامش در زمره بزرگان دربار اين شاه بيايد. به هرحال، اگر هم کرتير عنوان هيربدي را در اواخر دوران اردشير به دست آورده باشد، مسلماً در تمام دوران شاپور با همين عنوان روحاني باقي مانده و ترفيع مقامي نداشته است. اين روحاني زردشتي در کتيبه‌هايش نيزکه به مقام وموقعيت خود ازدوران سلطنت شاپوربه بعد مي‌پردازد، فقط از اردشير (در آغاز کتيبه سر مشهد و نقش رستم) نام مي‌برد بي آنکه به موقعيت خود اشاره‌اي بکند. آخرين بار نام او در کتيبه پايکولي (پايقلي) نرسه در ميان مستقبلين اين شاه در ياپکولي، به صورت «کرتير موبد اورمزد» ذکر مي‌شود.[5]

از کرتير چهار کتيبه به فارسي ميانه (پهلوي) در دست است و از مطالب آنها و به کمک بعضي از اسناد ديگر مي‌توان به شخصيت او و فعاليت‌هايش پي برد. اين چهار کتيبه عبارت‌اند از: 1) کتيبه سرمشهد که در 36 کيلومتري مغرب دهستان جرّه و هشتاد کيلومتري جنوب کازرون واقع است. کتيبه در بالاي صخره کنده شده و دسترسي بدان دشوار است. اين کتيبه را ژينيو[6] منتشر کرده است. در بالاي کتيبه نقشه برجسته‌اي از بهرام دوم کنده شده که کرتير نيز درآن ديده مي‌شود.[7] 2) کتيبه نقش رستم که در زير نقش کرتير قرار دارد و بسيار آسيب ديده است و از نظرمضمون شبيه به کتيبه سر مشهد است.[8] 3)کتيبه کعبه زردشت که در ضلع شرقي ديوار کعبه زردشت درزير تحرير فارسي ميانه کتيبه بزرگ شاپور نگاشته شده است.[9] اين کتيبه نسبت به دو کتيبه قبلي خلاصه‌تر است. 4) کتيبه نقش رجب که در نقش رجب بر دامنه کوه رحمت در فاصله يک کيلو متر و نيمي جنوب استخر (تخت طاووس کنوني) و در حدود سه کيلومتري شمال تخت جمشيد واقع است.[10] در قسمت چپ کتيبه تصوير کرتير بر صخره نقش شده است.[11] اين کتيبه نيز نسبت به کتيبه‌هاي قبلي خلاصه‌تر است. از ميان اين کتيبه‌ها، کتيبه سر مشهد به احتمال قوي تحرير اصلي است[12] که احتمالاً در اواخر سلطنت بهرام دوم در حدود سال 290 ميلادي نگاشته شده است. نگارش سه کتيبه ديگر کمي پس از اين زمان يا به احتمال ضعيف‌تر در اوائل سلطنت بهرام سوّم انجام گرفته است.[13]

مضمون کتيبه سرمشهد و نقش رستم به هم شبيه است و مي‌توان آن را به دو بخش تقسيم کرد: بخش اول مشتمل است بر معرفي کرتير و ذکر القاب و عناوين او در زمان شاهان مختلف و شرح فعاليت‌هاي ديني و سياسي او. اين بخش از کتيبه از جهت دربرداشتن فعاليت‌هاي اين روحاني و نيز اشتمال بر فهرستي از ايالات ساساني داراي اهميت است.[14] بخش دوم کتيبه شرح معراج کرتير است. کتيبه کعبه زردشت کرتير فقط مشتمل بر بخش اول است، و کتيبه نقش رجب فقط به قسمت دوم کتيبه سرمشهد (و نقش رستم)، يعني معراج کرتير، اشاراتي دارد، ولي شرح جزئيات درآن نيامده است. بنابراين بخش اول متن کرتير در سه کتيبه سرمشهد و نقش رستم و کعبه زردشت آمده و از ميان آنها کعبه زردشت از همه سالم‌تر مانده است و ما دراين مورد بيشتر به اين کتيبه استناد مي‌کنيم.

نفوذ کرتير از زمان شاپور اول شروع مي‌شود. همان گونه که قبلاً آمد، وي در زمان اردشير مقام عمده‌اي نداشته است و احتمالاً از اين روست که نام اردشير را فقط در دو کتيبه بزرگ خود (سرمشهد و نقش رستم) مي‌آورد و در کعبه زردشت نام او را ذکر نمي‌کند. اما نفوذ او در زمان شاپور تا چه اندازه بوده است؟ از گفته خود کرتير چنين برمي‌آيد که وي بزرگ‌ترين قدرت ديني را دارا بوده، يا به هرحال قدرتي کم نظير داشته است. در آغاز نوشته او مي‌خوانيم که شاپور او را در امور ايزدي، هم در پايتخت و هم در سرزمين‌ها و نواحي گوناگون، در سراسر کشور از همه مغان کامکارتر و مسلط‌تر کرد (کعبه زردشت، س1 به بعد). با پشتيباني از اين حمايت و اعتماد شاه به دست او «کارهاي ايزدان» افزايش يافت و آتش‌هاي بسيار برپا شد ومغان بسياري شادمان ونيکبخت شدند، وبراي بسياري ازآتش‌ها (آتشکده‌ها) و مغان اسناد به امضا رسيد که درآخر همه آنها نوشته شده بود: «کرتير هيربد». منظور او از «کارهاي ايزدان» (کردگان يزدان) موقوفات و امور مربوط به آنهاست که طبعاً موبدان سرپرستي آنها را بر عهده داشتند و منبع مالي خوبي براي آنان بود. عيناً همين عبارات را کرتير در مورد قدرت خود در دوران شاهان بعدي نيز مي‌آورد. بي ترديد وي چنين قدرتي را در زمان بهرام دوم دارا بوده است، ولي ادعاي برخورداري از چنين قدرتي در زمان شاپور مبين اين است که وي برآن بوده تا قدمت آن را به زمان شاپور برساند. کرتيردردنبال اين مطلب ادعا مي‌کند که امور آتش‌هايي که شاپور آنها را تأسيس کرده و فهرست آنها را در کتيبه خود (دربالاي کتيبه کرتير) آورده، همه را بر عهده وي گذاشته و به اوگفته بوده است که: «اين «خانه بنيادين» (بُن خانَگ) تو را باشد، هرچه براي اعمال ايزدان و براي ما بهتر است، همان کن.» منظور از «اين خانه بنيادين» همان ساختمان کعبه زردشت است که شاپور آن را ظاهراً براي حفظ اسناد و مدارک مربوط به آتش‌هايي که تأسيس کرده، اختصاص داده بود و در کتيبه‌اي که به يادبود پيروزي‌هايش بر روميان نگاشته، از آنها نام برده بود.[15] اين ادعاي اخير کرتير در کتيبه نقش رستم نيز که فاصله کمي با کعبه زردشت دارد، ذکر شده است و تاحدي نابجا به نظر مي‌رسد. امّا در کتيبه سرمشهد ذکري از آن نيست، زيرا فاصله سر مشهد از کعبه زردشت بسيار زياد است و اشاره به «اين خانه بنيادين» دراين کتيبه البته مناسبتي نداشته است.[16] به هر حال چنين مي‌نمايد که اين ادعاي کرتير تا اندازه‌اي اغراق آميز و به دور از حقيقت باشد، زيرا شاپور در کتيبه خود ذکري از آن به ميان نمي‌آورد و حتي نام کرتير در فهرست بزرگان زمان اين شاه نيست. علاوه براين، اگر کرتير چنين اهميتي را دارا بود، شاه بايد او را ترفيع مقام مي‌داد و لقب موبد راکه بعدها يافت، بدو مي‌بخشيد. بايد توجه داشت که کتيبه کرتير سي سالي پس از کتيبه شاپور و در دوراني نگاشته شده که کرتير در اوج قدرت خود بوده است.

درجاي ديگر از کتيبه خود (س 11 به بعد) کرتير به فتوحات شاپور اشاره کرده است. به گفته او شاپور سرزمين‌هاي خارجي (غير ايراني: انيران) بسياري که نامشان را به تفصيل مي‌آورد، فتح کرده و غارت نموده و به آتش کشيده و ويران کرده است، و کرتير کوشيده تا نگذارد به آتش‌ها زيان برسد يا خزائن آتشکده‌ها به غارت رود و آنچه غارت شده بود، باز ستده و به جاي اصلي خود باز گردانيده است. بعضي دانشمندان از اين گفته چنين استنباط کرده‌اند که کرتير در لشکرکشي‌هاي شاپور همراه او بوده است.[17] اما در متن کتيبه هيچ نکته‌اي در تأييد اين نظر وجود ندارد. مقايسه نام استان‌هاي ايراني و غير ايراني مذکور در کتيبه شاپور و در کتيبه کرتير اين نظر را تأييد مي‌کند که آنچه کرتير ادعا مي‌کند، مربوط به دوران بهرام دوم است و نه مربوط به زمان شاپور. درطي اين سي سال فاصله ميان نگارش دو کتيبه بعضي از استان‌هاي تصرف شده از اختيار ايران خارج شده بود و از اين رو نام آنها در کتيبه کرتير نيامده است.[18] اقدامات ياد شده او نيز ناظر به دوران بهرام دوم است.

از روايت‌هاي گوناگون چنين بر مي‌آيد که شاپور نسبت به اديان و مذاهب و افکار خارجي تسامح داشته است. ماني در زمان شاپور ظهور کرد و به حضور شاپور رسيد و اجازه يافت دين خود را تبليغ کند. به روايت ابن النديم[19] پيروز يکي از برادران شاپور واسطه ملاقات ماني و شاه بود و برادر ديگر او مهرشاه، فرمانرواي ميشان به مانويت گرويد[20] و ماني کتاب شاپورگان خويش را به فارسي ميانه براي شاپور نوشت. درکتاب «مواعظ مانوي»[21] به زبان قبطي از زبان ماني خطاب به بهرام اول آمده است که: «شاپورشاه خود مرا تيمار مي‌داشت، و نامه‌هايي به سرزمين‌ها خطاب به بزرگان نوشت تا مرا پشتيباني کنند.» انتشار مانويت در قلمرو ساساني در دوران ساساني که اثر ديرپايي داشت، مديون همين روحيه تسامح بود که بي ترديد پسند خاطر کرتير نبود. از سوي ديگر در دينکرد (کتاب چهارم، ص 412) مي‌خوانيم که «شاپور فرمود کتاب‌هاي مربوط به پزشکي، ستاره شناسي، حرکت، زمان و مکان و جوهر و عرض و کون و فساد وتغييروتحول، منطق وديگرصنايع و مهارت‌ها را که از دين (کتاب ديني، اوستا) منشعب بود، و در هندوستان و روم و سرزمين‌هاي ديگر پراکنده بود، باز گرد آوردند و با اوستا تلفيق کردند.» مؤلفان دوران اسلامي نيزدستور ترجمه کتاب‌هاي يوناني و هندي را به زمان اردشير و شاپور نسبت داده‌اند.[22] بنابراين، شواهد و مدارک دال برآن استکه کرتير درزمان شاپورهمچنان روحانيي در مرتبه هيربدي بوده و آنچه در باره قدرت خويش دراين دوران اظهار داشته، گزافه گويي است.

شاپور در سال 273 (يا به نظر بعضي 270) در گذشت و پسرش هرمزد جانشين او شد و از اين زمان بود که راه براي اجراي نقشه‌هايي که کرتير طي ساليان دراز درسر مي‌پرورد، هموار شد. کرتير (کعبه زردشت، س 4) مي‌آورد که اين شاه او را کلاه و کمر که نشانه‌هاي اشرافيت بوده، بخشيده و او را به لقب «موبد اورمزد» (اهوره مزدا) مفتخر کرده است. درباره قدرت خود در زمان اين شاه عيناً همان جملات پيشين را ذکر مي‌کند. در دوران يکساله سلطنت هرمزد هنوز تسامح ديني دوران شاپور حکمفرما بود، زيرا درمتن مانوي به زبان قبطي که قبلاً از آن ياد کرديم، مي‌خوانيم که «و شاه هرمزد همچنين کرد (يعني مانند پدرش رفتار کرد)، زيرا پس از شاپور شاه من نزد او . . . بودم.»

هرمزد در سال 273 در 42 سالگي درگذشت و برادرش بهرام اول جانشين او شد. کرتير (کعبه زردشت، س 6) درمورد قدرت خود در زمان اين پادشاه همان جملات قبلي را عيناً مي‌آورد و لقب خود را نيز همان «موبد اورمزد» ذکر مي‌کند. به نظر مي‌رسد که قدرت واقعي کرتير از اين زمان آغاز مي‌شود و در دوران بهرام دوم به اوج خود مي‌رسد. وي که ساليان درازي کينه ماني و مانويان را در دل داشت، دراين زمان توانست، نخست تضييقاتي براي اين پيامبر و پيروان او فراهم آورد و سپس ماني را به قتل برساند. در زمان بهرام اول ماني از بابل زادگاه خويش خارج شد و بر سواحل دجله به سفر پرداخت و به نواحي گوناگوني که پيروان او به سر مي‌بردند، سرزد. سرانجام درخوزستان به شهر هرمزد اردشير که همان سوق الاهواز جغرافيانويسان دوران اسلامي و اهواز کنوني است، رسيد و برآن بود که به سرزمين کوشان (درافغانستان کنوني) برود. مدتي در اهواز در صومعه‌اي پنهان ماند.[23] سرانجام او را از ادامه سفر بازداشتند و به ناچار از اهواز به ميشان، سرزميني در دهانه دجله رفت و از راه دجله به تيسفون وارد شد. از آنجا به بيل آباد (جندي شاپور) به دربار بهرام اول احضار شد. دراين شهر محاکمه‌اي براي او درحضور شاه تشکيل دادند که درآن کرتير نقش عمده را بر عهده داشت.[24] اين مطلب از متن مواعظ مانوي به قبطي نيز تأييد مي‌شود که درآن نام اين موبد به صورت کردل آمده است. بخش‌هايي از جريان ملاقات ماني با بهرام اول که به منزله محاکمه وي بود، درمتني به فارسي ميانه[25] و در «مواعظ مانوي» به قبطي باقي مانده است. ماني سر انجام محکوم مي‌شود و به زندان مي‌افتد و درآنجا درمي‌گذرد. با اين کار کرتير بزرگ‌ترين دشمن خود را براي هميشه از ميان برداشت. تعقيب و شکنجه و آزار مانويان از اقدامات بعدي او بود که تا پايان دوران بهرام دوم جانشين بهرام اول ادامه يافت.

بهرام دوم درسال 276 به سلطنت رسيد. کرتير در کتيبه‌هاي خود (کعبه زردشت، س 7 به بعد) به او که در هنگام سلطنت نوجوان بود علاقه خاصي نشان مي‌دهد، وي راخصوصاً باصفات «رادو راست ومهربان ونيکوکردارو نيکوکار» مي‌ستايد، و قدرت خود را با جملاتي همانند آنچه در مورد شاهان قبلي آورده، شرح مي‌دهد. علاوه برآن مقامات جديد خود را ذکر مي‌کند: «موبد و داور همه کشور»، «آيين بد» (رئيس تشريفات ديني) و« صاحب اختيار» آتش « ناهيد اردشير» و «ناهيد بانو» در استخر. ارادت بهرام به کرتير و نفوذ او بر شاه جوان بسيار است به طوريکه شاه لقب «منجي روان بهرام» را برعنوان قبلي او «موبد اورمزد» مي‌افزايد (کعبه زردشت، س 9). امتياز منحصر ديگري که بدو اعطا مي‌کند اين است که به وي اجازه مي‌دهد کتيبه خود را زير کتيبه شاپور برديوار کعبه زردشت که ازبناهاي سلطنتي بوده و در سه محل ديگر که به نقش‌هاي برجسته شاهان اختصاص داشته، نقش کند و در اين سه محل نقش برجسته کرتير نيزکه ازعلامت قيچي بر روي کلاهش قابل تشخيص است، ديده مي‌شود.[26] مقام او در روحانيت هم طراز مقام بهرام دوم در سلطنت است.

سرکوبي همه مذاهب جز دين زردشتيِ مقبول همگان (ارتدکس) مهم‌ترين اقدام اوست که از آن با افتخار سخن مي‌گويد: «و کيش اهريمن و ديوان از قلمرو سلطنتي بيرون شد و آواره گشت، و يهوديان و شمنان برهمنان و نصاري و مسيحيان و مکتکان (؟)[27] و زنديقان (مانويان) درکشور سرکوب شدند، و بت‌ها شکسته و لانه‌هاي ديوان ويران شد، و جايگاه و نشستگاه‌هاي ايزدان بنا گرديد.» (کعبه زردشت، س 9 و10). سختگيري‌هاي او منحصربه دين‌ها وآيين‌هاي بيگانه نبود، او حتي تحمل مغان زردشتي را نيز نداشت که افکارشان با انديشه‌هاي ديني او متفاوت بود: «دين مزديسني و مغان خوب را درکشورعزيزومحترم کردم و بدعت گذاران و مردان فاسدي (؟) را که ميان جماعت مغان به دين مزديسني و اعمال ايزدان مطابق با مقررات ديني رفتار نمي‌کردند، عقوبت و تنبيه کردم تا آنان را اصلاح کردم.» (کعبه زردشت، س13و 14). به خوبي مي‌بينيم که ديگر اثري از سياست تسامح دوران شاپور برجاي نمانده است و کرتير دين و سياست را چنان سخت و خشن به هم پيوسته است که تا پايان دوران ساساني درآن خللي راه نمي‌يابد. اين سياست سختگيري کم و بيش درهمه اين دوره ادامه مي‌يابد تا آنجا که موجبات سقوط اين حکومت را فراهم مي‌آورد.

کرتير همزمان و درکنار اقدامات سخت گيرانه خود، در بنا کردن آتشکده‌ها، تأسيس آتش‌ها، اختصاص درآمد موقوفات به آنها و تخصيص مستمري براي روحانيان و اجراي مراسم ديني در فصول مختلف و به مناسبت‌هاي گوناگون، چنانکه از کتيبه‌هاي او بر مي‌آيد، پيوسته کوشا بوده است. به گفته او در يک سال 6798 جشن فصلي (رَدُپَسّاگ) را اجرا کرده است.

يکي از اقدامات کرتير براي حقانيت بخشيدن به اقدامات خود، معراج اوست که شرح آن را در دو کتيبه سرمشهد و نقش رستم آورده و در کتيبه نقش رجب به آن اشاره کرده است و نقش برجسته‌اي از آن در سر مشهد وجود دارد.[28] شرح معراج متعلق به نوع ادبياتي است که موضوع آن کشف و شهود و پيشگويي است و نمونه معروف آن در ادبيات پيش از اسلام ايران ارداويرافتامه است. امّا نگارش معراج نامه کرتير از نظر زماني متقدم بر ارداويرافنامه است که تأليف آن از اواخر دوره ساساني و تدوين نهايي آن از قرن سوم هجري (نهم ميلادي) است، گرچه هسته موضوع کتاب به دوران اوستايي باز مي‌گردد.

درآغاز اين بخش از کتيبه[29] به روايت اول شخص آمده است که چون کرتير از آغازکارنسبت به ايزدان و خداوندگاران مطيع و نيکخواه بوده است، خداوندگاران و ايزدان او را محترم و شريف داشته‌اند و او در زندگاني به مقام برجسته در کشور رسيده است. آنگاه از ايزدان خواسته است که همان گونه که در زندگاني چنين مقامي را بدو ارزاني داشته‌اند، در صورت امکان جهان ديگر را نيز بدو بنماياند که بداند کارهاي نيک اين جهان و نيکوکاري و بدکاري درجهان ديگر چگونه است تا در امورمربوط به جهان ديگر با اعتمادتر و بهتر از ديگران شود. همچنين از ايزدان درخواست مي‌کند راه شناختن بهشت و دوزخ را بدو بنمايانند و بدونموده شود که پس ازمرگ آيارستگاراست و "دين" وي را به بهشت مي‌برد با اينکه گناهکار است و "دين" او را به دوزخ رهنمون مي‌شود... . [30]

***

با وجود اهميت نقشي که کرتير در سياست ديني دوره ساساني داشته است، جاي شگفتي است که نام او حتي يک بار در کتاب‌هاي پهلوي زردشتي نيامده است ومنابع ارمني وسرياني نيزدرمورد او خاموش‌اند. ازسوي ديگر در متن‌هاي پهلوي و در منابع دوران اسلامي تنسر به عنوان موبد يا وزير اردشير نام معروفي است. بعضي دانشمندان از شباهت‌هاي ميان دو و تنسر (درست آن توسر[31]) هر دو نام خاص‌اند نه عنوان.[32] به علاوه اينکه تنسر در زمان اردشير مي‌زيسته، اما فعاليت کرتير از دوران شاپور شروع شده است. از روايت‌هاي کتاب‌هاي پهلوي چنين استنباط مي‌شود که فعاليت‌هاي تنسر با اقدامات کرتير تفاوت داشته است. بنا به روايت دينکرد (کتاب چهارم، 412) «اردشير شاهنشاه پسر بابک، به راهنمايي درست تنسر آن نوشته‌هاي ديني را که پراکنده بود، در دربار گردآورد. تنسر اقدام کرد و آن بخشي را (که مورد قبول بود) پذيرفت و (مطالب) ديگر را از اعتبار ساقط دانست و اين را نيز فرمان داد که: از اين پس در نظر ما هرتعليمي همان است که از دين مزديسنان (منشعب) باشد، زيرا که اکنون از هيچ گونه آگاهي و دانش عاري نيست.» در کتاب‌هاي پهلوي هنگامي نام تنسر ذکر مي‌شود که سخن از تدوين کتاب ديني زردشتيان است که اين موبد در تدوين آن در زمان اردشير نقش اساسي داشته است، و از اين روست که نام وي در اين مورد در کتاب‌هاي ديني زردشتيان برجاي مانده است. از سوي ديگر سعي کرتير به استقرار حکومت ديني وتشکيلات ديني وتلفيق دين ودولت معطوف بوده است واز اسناد باقي مانده خود اواستنباط نمي‌شود که به مسائل علمي ديني علقه‌اي داشته است. بنابراين شايد بتوان گفت تنسر نقش اجرايي چنداني در سياست ديني اوائل دوران ساساني نداشته است و بيشتر فرضيه پرداز و مدون آثار مذهبي بوده است تا سياستمدار ديني، در حالي که کرتير برعکس مجري سخت گير سياست‌هاي ديني بوده، و توجه وعلاقه بيش از حداو به سياست نام او را از نوشته‌هاي ديني زدوده است.

 


 

[1]- «دين و ملک هردو به يک شکم زادند دو سيده، هرگز از يکديگر جدا نشوند، و صلاح و فساد و صحبت و سقم هردو يک مزاج دارد» (نامه تنسر، به تصحيح مينوي، تهران، 1354، ص 54 و تعليقات، ص 136). نيز ن. ک. به عهد اردشير، به کوشش احسان عباس، بيروت، 1387 ه. ق،1967م.، ص 53 بند 4 و تعليقات آن ص 124، نيز شاهنامه، چاپ مسکو، (557-187-7 به بعد).

[2]- به کوشش دو خويه، يک، ص 814.

[3]- احتمالاً تلفظ نام او کردير بوده است. ولي درباره اشتقاق آن اتفاق نظر حاصل نشده است. درمتون مانوي نام اوبه صورت kyrdyr ميآيد که نشان مي دهد "ت" در املاي اين کلمه در کتيبه‌هاي پهلوي، املاي تاريخي است و تلفظ آن "د" بوده است. اين نظررا صورت کلمه درمتون قبطي مانوي (کردل) نيزتأييد مي کند. مسلم است که کرتير نام خاص بوده است و نه عنوان. اشخاص ديگري را به اين نام مي شناسيم از جمله کرتير پسر اردوان از بزرگان اوائل دوران ساساني که نامش در کتيبه شاپور (متن فارسي ميانه، س 35، پارتي س 28) و نيز در متن M3 از متون مانوي آمده است. همچنين اين نام دراسماء مرکب برروي مهرهاي ساساني ديده مي شود.

[4]- ن. ک. به: مقاله هنينگ در مجله زبان‌هاي شرقي لندن (BSOS)، ج 9، 1939، ص 845.

[5]- H. Humbach and P.O. Skjaervo, The Sassasian Inscription of Paikuli, Part 3. 1, by Skjaervo, Wiesbaden, 1983, P41.

[6]- Ph. Gignoux, "L' inscription de Kartir a Sar Mashhed", JA 256,1968, PP. 387-418

[7]- درباره اين نقش حدس‌هايي زده شده است، جديدترين و مقبول ترين نظر را در اين مورد کالماير ابراز داشته است. به نظر او اين نقش در واقع تصويري است از معراج کرتير و زني که در نقش ديده مي شود، "دين" است که کرتيررا همراهي مي کند و در متون زردشتي پس از مرگ به صورت دوشيزه‌اي همراه روان است. ن. ک. به:

P. Calmeyer und H. Gaube, "Eine edlere Frau als sie habe ich nie gesehen", Acta Iranica, 24, Leiden, 1985, PP. 43-60

[8]- اين کتيبه دوبار ترجمه شده است:

J. Bruner,"The Middle Persian Inscription of the priest Kirder at Naqsh-i Rustam", Sludies in Honour of G. Miles, Beirut,1974,PP. 97-113; Ph. Gignoux, "L' inscription de Kirder a Naqsh-i Rustam" Studia Iranica, 1, 2,1972, PP.177-205

[9] - از آن چند ترجمه در دست است:

M. Springling, Third Century, Iran, Sapor and Kartir, Chicago, 1953; M. L. Chaumont, "L' inscription de Kartir a la Ka' bah de Zoroastre", JA, 248, 1960, PP. 339-380; W. Hinz, "Die Inschrift des Hohenpriesters Karder am Turm von Naqsh-e Rustam. AMI,NF. Bd. 3, 1970, PP. 951-965.

و ترجمه فارسي مقاله اخير: پرويز رجبي. مجله بررسي‌هاي تاريخي، س 6، ش مسلسل 33، ص 54-66.

[10]- درمورد ترجمه‌هاي آن ن. ک. به: شپرنگلينگ، همان مأخذ قبل. همچنين

R. N. Frye, "The Middle Persian Inscription of Kartir at Naqsh-i Rajab", 11J 8, 1065, PP. 211-225; W. Hinz, "Mani and Karder, La Persia nel Medioevo, Roma, 1971, P. 496ff

[11]- کرتير را از روي علامتي که شبيه به قيچي است و بر روي کلاه او ديده ميشود، مي توان تشخيص داد. اين کشف را مرهون هينتز هستيم:

W. Hinz, Altiranische Funde und Forschungen, Berlin,1969, P.189ff

درباره نماد قيچي بر روي کلاه کرتير بحث‌هايي شده است. ن. ک. به:

W. Eilers, "Das Schere des Kartir", Baghdader Mitteilungen, Bd 7,1974, PP.71-83

[12]- ن. ک. به:

Gignoux, "Etudes des variantes texuelles des inscription de Kirdir", Le Museon, 86, 1973, PP. 193-216

[13]- ژينيو، همان مأخذ، ص 215.

[14]- ن. ک. به:

Gignoux. "La liste des provinces de I' Eran dans les inscriptions de Shabuhr et de Kirdir", AOH, 19, 1971, PP. 83-94

[15] - درمورد اينکه ساختمان کعبه زردشت به چه منظوري بوده است، بحث فراوان شده است. از ميان همه آنها نظر هنينگ که آن را محل نگاهداري اسناد در دوران ساساني دانسته مقبول تر است. به نظر ژينيو اين محل خاص نگهداري اسناد مربوط به موقوفاتي بوده که در کتيبه شاپور ذکر شده است. ن. ک . به: مقاله ياد شده از او در Museon ص 206 به بعد.

[16] - ن. ک. به: ژينيو، همان مقاله، ص 204.

[17]- De Menasce, Annuaire de L' Ecole pratique des Hautes Etudes, 1956, P. 5.

[18] - ن. ک. به: مقاله ژينيو (مذکور در قبل)، ص 92 و بعد.

[19] - منقول در تقي زاده- افشار شيرازي، ماني و دين او، ص 151.

[20] - ن. ک. به: تقي زاده، همان مأخذ، ص 8؛ نيز به:

Sundermann. Berliner Turfantexte 11, Berlin, 1981, P.106, fn. 7.

در متن مانوي شرح گرويدن او به دين ماني افسانه وار آمده است. ن. ک. به: زوندرمان، همان مأخذ، ص 101 به بعد و نيز به:

M. Boyce, A Reader in Manichaean Middle Persian and pPrthian, Leiden, 1975, P. 37

[21]- Polotsky, Manichaische Homilien, Stuttgart, 1934, P. 46ff.

[22] - از باب نمونه ابن النديم، الفهرست، به کوشش تجدد، تهران 1352، ص 300.

[23] - ن . ک. به: زوندرمان، همان مأخذ، ص 70.

[24] - به اين مطلب دريکيازقطعات متون مانوي به پارتي اشاره شده است. ن . ک. به: کتاب بويس، متن m، ص 44؛ زوندرمان، همان مأخذ، ص 71.

[25]- بويس، همان مأخذ، متن n، ص 44.

[26]- در مورد علامت کرتير و نقش‌هاي برجسته او ن. ک. به: هينتز که نظريات او را پرويز رجبي، بررسي‌هاي تاريخي، س 6، 1350. ص 27 به بعد بر شمرده است. در مورد تنديسه مفرغي کرتير ن. ک. به: يحيي ذکاء، آينده، ص 12، ش 11-12، 1365، ص 735 به بعد.

[27] - به نظر بيلي اين کلمه به معني مغتسله است ن. ک. به:

H. W. Bailey, Revue des Etudes Armeniennes, NS., 14, 1980. PP. 7-10

[28]- ن. ک. به: ص 723، ح 2.

[29]- در مورد معراج کرتير ن. ک. به:

Ph. Gignoux, Acta Iranica, 21,1981, PP. 244-265.

و خصوصاً به:

P. Skjaervo, "Kirdir's Vision". AMI 16, 1983, PP. 296-306

 

[30]- ن . ک. به: ژينيو، کتيبه سرمشهد، ص 409. نيز به:

Kellens, Iranica Antiqua, 10, 1973, P. 136; Acta Iranica 4, 1975,PP. 458-82

 

[31]- نام توسر در کتيبه‌هاي پهلوي آمده است و از آنجا که در خط پهلوي "و" و "ن" يک نشانه دارند، توسر به اشتباه تنسر خوانده شده است.

[32]- ن. ک. به:

M. Boyce, The Letter of Tansar, Rome, P. 9 f.