پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 


  •  
  • تناقض در فكر اصلاح‌طلبی از سید جمال الدین تاكنون

    دكتر مرتضی اسعدی

     (بخش دوم و پایانی)



    به هر حال سخن ما در نفی و اثبات دعاوی فوق نیست ، بلكه در این است كه سید از شدت شور امپریالیستی در دام تناقضی افتاده بود كه مخل تحقق « وحدت اسلامی » بوده است ، در حالی كه خود سید به دقت می‌دانسته كه اعادة اقتدار مسلمین و « تولد دوبارة جهان اسلام » بیش از هر چیز دیگری در گرو همین وحدت بوده است .

    عثمان امین در جلد چهارم تاریخ فلسفه در اسلام ( ویراستة میان محمد شریف ) از قول ویلفرید بلونت نقل كرده است كه آرمان سید جمال « تولد دوبارة جهان اسلام » بود و سید در راه رسیدن به این آرمان به همه چیزهای دنیا پشت پا زده بود ( ص 91 ) . تناقض ظریفی كه مخل تحقق این آرمان صمیمانة سید جمال بوده در اعتنای جدی او به تمایزات قومی و زبانی و ملی و فرهنگی طوایف مختلف مسلمین نهفته بوده است . ظاهراً نویسندة مصری شرح احوال و آثار سیدجمال الدین اسدآبادی در جلد چهارم تاریخ فلسفه در اسلام ، یعنی همان عثمان امین ، گوشة چشمی به این تناقض داشته است . زیرا می‌نویسد « او آرزومند بود كه كوششهای كشورهای مسلمان ، به نحوی مستقل از یكدیگر ، همه متوجه یك هدف مشترك ، یعنی حریت سیاسی باشد و برای آنكه تركیه ، ایران ، هندوستان و مصر را حیاتی تازه ببخشد ، جهت احیای اسلام كار می‌كرد ... »

    ( همان ، ص 96 ، تأكید از ماست ) . این فقرات از سخن عثمان امین موهم یا تداعی كننده دومعنای مضمر است كه كسان دیگری همچون حامد الگار به صراحت بیشتری به آنها اشاره كرده‌اند : یكی اینكه ظاهراً مفهوم « كشور » در نظر سید جمال امر اصیلی است ، به نحوی كه ابداً بحث از اغلال آنها در « جهان سلام » متحد نمی‌كند ، و دیگر اینكه تلاش سید برای احیای اسلام مقدمه و فرع بر تلاش او در راه احیای تركیه و ایران و هندوستان و مصر ( یعنی كشورهای مسلمان ) بوده است.

    خود عثمان امین اشاره كرده است كه سید جمال همواره بر ضرورت جدی گرفتن زبان ملی كه مقوم حس ملی و نگاهبان ادبیات هر مردمی است و تاریخ ملی و میراث‌های ملی ، به عنوان اموری كه « حس تعلق به جامعه‌ای واحد » را در شرقیان القا می‌كند ، تأكید داشته است ( همان ، ص97 ) . حامد الگار معتقد است كه آن بخش از سخنان و نوشته‌های سید جمال كه مسلمین را به حفظ ملیت و قومیت تشویق می‌كرده ، اساساً ناشی و حاكی از رهیافت پراگماتیك او به تشویق هر طایفه از مسلمین به قیام مؤثر در مقابل امپریالیسم و استعمار بوده است ( پیشین ، ص 58 ) به گفتة الگار ، پراگماتیسم سید باعث می‌شده است كه وقتی در هند بوده طوری حرف بزند كه بیشتر باب طبع و مایة انگیزش هندیان شود ، و وقتی در پاریس بوده از وحدت اسلامی سخن بگوید ، برای جامعة برآمیختة هندو و مسلمان هند یك راه حل { یا روشی } دیگر و از همین روست كه یكی از نوشته‌های سال 1884 او در عروه الوثقی كاملاً مغایر ومخالف با استدلالات او در باب قومیت و ملیت و دین در نوشته‌های هندی اوست ، و ناسیونالیسم غیر دینی در مقالات فارسی خطابه‌ها و نوشته‌های او در هند بارزتر است و اسلام‌گرایی در مقالات عربی وی ( همان جا ).

    اگر چه از نظر سید جمال « وطن » به نحوی تلقی می‌شده كه متضمن « دین » نیز بوده و دفاع از وطن همانا دفاع از دین به حساب می‌آمده است ( مقالات جمالیه ، ص 131 ـ 130 ) ، و در بحث از آموزش نیز آموزش ملی یا قومی را كاملاً متضمن دین می‌داند ( همان جا ) اصرار بر كسب و حفظ « استقلال ملی » در سرزمینهای مختلف اسلامی كه از شدت شور ضد امپریالیستی سید برمی‌خاسته ، النهایه ناقض وحدت مسلمین بوده است . الگار در اشاره به این « ناسیونالیسم غیر دینی » كه توسط سید جمال در نوشته‌های هندی او تبلیغ می‌شده ، به وجه غیر دینی دیگری نیز اشاره كرده است كه معتقد است در متن پراگماتیسم ضد امپریالیستی سید جمال چندان غریب نبوده است : او به مسلمین هندی می‌گفته كه می‌توانند به « گذشتة هندویی » خود ببالند ، همچنانكه به مسلمین مصری می‌گفته است كه باید به عظمت ماقبل اسلام خویش مباهی باشند ( پیشین ، ص 59 ). به تعبیر درستی كه حامد الگار كرده ، اعتقاد سید به تضمین « دین »

    در مفهوم « وطن » همانا ناشی از درك ضد امپریالیستی سید از وطن و وطن‌پرستی بوده است ( پیشین ، ص 67 ) ، یعنی سید جمال كل جهان اسلام را در مقابل امپریالیسم یك واحد یكپارچه به عنوان « وطن مسلمین » تلقی می‌كرده است . اما روشی كه برای تحریك و تحریض مسلمین سرزمینهای مختلف جهان اسلام به قیام در مقابل امپریالیسم اتخاذ كرده بوده ، از شدت عمل‌گرایی ، متضمن تشویق استقلال این بخشهای مختلف جهان اسلام از یكدیگر بوده است . اگر عمر سید جمال تا سالهای بعد از انقراض خلافت عثمانی می‌پایید و می‌توانست شاهد تقطیع شدة بخش وسیعی از جهان اسلام باشد كه بعدها ، و لو به نحوی تكلف‌آمیز و فرمایشی ، براساس همانگونه « تعلقات و افتخارات ملی » به كشورهای « مستقل » مسلمان كنونی تبدیل شدند ، علی‌القائده می‌بایست به تناقضی كه در روشهای انگیزش او وجود داشت اذعان كرد : تناقض میان وجود « كشورهای مستقل مسلمان » با تحقق « وحدت مسلمین » یا بخصوص با تحقق « وحدت جهان اسلام » .

    « استقلال »یك « كشور » مسلمان مستلزم و متضمن مرز و حاكمیت ملی و تمامیت سرزمینی و ویزا و پاسپورت و بسیاری امور و مفاهیم از این قبیل است كه علناً با همة تضمنات یك جهان اسلام متحد و یكپارچه منافات دارد . بسیاری از مصلحان و متفكران مسلمان بعد از سید جمال الدین اسدآبادی نیز در حالی كه به شدت خواهان اتحاد جهان اسلام به عنوان یك راه حل ضروری و مبرم برای از میان برداشتن مصائب مسلمین بوده‌اند ، صمیمانه و با قوت از استقلال ملی كشورهایشان نیز دفاع می‌كرده‌اند .

    در میان اسلام‌شناسان غربی ، مونتگمری وات ( اندیشة سیاسی اسلام ، صص 120 ـ 117 ) و اروین روزنتال ( در كتاب اسلام در ساختار دولتهای ملی جدید ) به ابهام رابطة میان ناسیونالیسم و اسلام اشاره كرده‌اند ، اما شاید بتوان به ضرس قاطع گفت كه دعوت مسلمین به اتحاد كه طبعاً و به ناگزیر می‌بایست به تشكیل یك جهان اسلام یكپارچه ختم شود ، با اصرار به حفظ قالب « كشورهای مستقل مسلمان » كنونی كه عموماً نوعی ساختار متكلفانة غیر دینی براساس مفهوم National – State اروپایی یافته‌اند ، منافات تام دارد و از آن فریادهایی است كه البته به جایی نمی‌رسد . همة تلاشهایی هم كه برای اعادة خلافت اسلامی در سالهای بعد از اضمحلال خلافت عثمانی در سرزمینهایی همچون هند و نقاط دیگر جهان اسلام به عمل آمد ، به دلیل همین امتناع عملی بود كه سرانجام بی‌فرجام ماند .

    شاید بهترین بدیل و نسخة بدل اتحاد مسلمین در ساختار قالبهای كنونی همان « سازمان كنفرانس اسلامی » باشد كه بنا به هدف تعریف شده‌اش در صدد است نوعی وحدت و همسویی در سیاستهای خارجی كشورهای مستقل مسلمان ایجاد كند كه به نحوی تالی امروزی « وحدت اسلامی » كهن باشد ؛ ولی حتی كارنامة همین سازمان نیز از سال 1969 / 1348 تاكنون نشان می‌دهد كه چندان در این زمینه موفق نبوده است .

    این سازمان كه اصلاً برای نشان دادن خشم یكپارچة مسلمین از حریقی كه صهیونیستها به عمد در مسجدالاقصی افكنده بودند شكل گرفت ، امروزه بازوی فرهنگی خود ، یعنی « مركز مطالعات تاریخی ، فرهنگی و هنری اسلامی » را در كشوری مستقر كرده است كه از سال 1948 / 1327 ، یعنی سال تأسیس اسرائیل ، تاكنون با این رژیم روابط كمابش علنی و رسمی دارد و آن را بطور دو فاكتور یعنی بالفعل ، به رسمیت شناخته است و این یعنی امتناع عملی وحدت جهان اسلام و حتی وحدت رویة كشورهای مستقل مسلمان در سیاست خارجی ، در قالب « كشورهای مستقل موجود » . اصرار بر وصول به آن وحدت با تأكید بر حفظ قالبهای موجود ، یكی از همان تناقضات است كه از سید جمال تا كنون در آرا و اندیشه‌های مصلحان مسلمان وجود داشته است ولی چاره‌جویی برای آن تنها بر ذمة ایشان نیست

    منبع :ویژه نامه سید جمال الدین اسد آبادی (به كو شش سید هادی خسرو شاهی)