به هر حال سخن ما در نفی و اثبات دعاوی فوق نیست ، بلكه در این است كه سید
از شدت شور امپریالیستی در دام تناقضی افتاده بود كه مخل تحقق « وحدت
اسلامی » بوده است ، در حالی كه خود سید به دقت میدانسته كه اعادة اقتدار
مسلمین و « تولد دوبارة جهان اسلام » بیش از هر چیز دیگری در گرو همین وحدت
بوده است .
عثمان امین در جلد چهارم تاریخ فلسفه در اسلام ( ویراستة میان محمد شریف )
از قول ویلفرید بلونت نقل كرده است كه آرمان سید جمال « تولد دوبارة جهان
اسلام » بود و سید در راه رسیدن به این آرمان به همه چیزهای دنیا پشت پا
زده بود ( ص 91 ) . تناقض ظریفی كه مخل تحقق این آرمان صمیمانة سید جمال
بوده در اعتنای جدی او به تمایزات قومی و زبانی و ملی و فرهنگی طوایف مختلف
مسلمین نهفته بوده است . ظاهراً نویسندة مصری شرح احوال و آثار سیدجمال
الدین اسدآبادی در جلد چهارم تاریخ فلسفه در اسلام ، یعنی همان عثمان امین
، گوشة چشمی به این تناقض داشته است . زیرا مینویسد « او آرزومند بود كه
كوششهای كشورهای مسلمان ، به نحوی مستقل از یكدیگر ، همه متوجه یك هدف
مشترك ، یعنی حریت سیاسی باشد و برای آنكه تركیه ، ایران ، هندوستان و مصر
را حیاتی تازه ببخشد ، جهت احیای اسلام كار میكرد ... »
( همان ، ص 96 ، تأكید از ماست ) . این فقرات از سخن عثمان امین موهم یا
تداعی كننده دومعنای مضمر است كه كسان دیگری همچون حامد الگار به صراحت
بیشتری به آنها اشاره كردهاند : یكی اینكه ظاهراً مفهوم « كشور » در نظر
سید جمال امر اصیلی است ، به نحوی كه ابداً بحث از اغلال آنها در « جهان
سلام » متحد نمیكند ، و دیگر اینكه تلاش سید برای احیای اسلام مقدمه و فرع
بر تلاش او در راه احیای تركیه و ایران و هندوستان و مصر ( یعنی كشورهای
مسلمان ) بوده است.
خود عثمان امین اشاره كرده است كه سید جمال همواره بر ضرورت جدی گرفتن زبان
ملی كه مقوم حس ملی و نگاهبان ادبیات هر مردمی است و تاریخ ملی و میراثهای
ملی ، به عنوان اموری كه « حس تعلق به جامعهای واحد » را در شرقیان القا
میكند ، تأكید داشته است ( همان ، ص97 ) . حامد الگار معتقد است كه آن بخش
از سخنان و نوشتههای سید جمال كه مسلمین را به حفظ ملیت و قومیت تشویق
میكرده ، اساساً ناشی و حاكی از رهیافت پراگماتیك او به تشویق هر طایفه از
مسلمین به قیام مؤثر در مقابل امپریالیسم و استعمار بوده است ( پیشین ، ص
58 ) به گفتة الگار ، پراگماتیسم سید باعث میشده است كه وقتی در هند بوده
طوری حرف بزند كه بیشتر باب طبع و مایة انگیزش هندیان شود ، و وقتی در
پاریس بوده از وحدت اسلامی سخن بگوید ، برای جامعة برآمیختة هندو و مسلمان
هند یك راه حل { یا روشی } دیگر و از همین روست كه یكی از نوشتههای سال
1884 او در عروه الوثقی كاملاً مغایر ومخالف با استدلالات او در باب قومیت
و ملیت و دین در نوشتههای هندی اوست ، و ناسیونالیسم غیر دینی در مقالات
فارسی خطابهها و نوشتههای او در هند بارزتر است و اسلامگرایی در مقالات
عربی وی ( همان جا ).
اگر چه از نظر سید جمال « وطن » به نحوی تلقی میشده كه متضمن « دین » نیز
بوده و دفاع از وطن همانا دفاع از دین به حساب میآمده است ( مقالات جمالیه
، ص 131 ـ 130 ) ، و در بحث از آموزش نیز آموزش ملی یا قومی را كاملاً
متضمن دین میداند ( همان جا ) اصرار بر كسب و حفظ « استقلال ملی » در
سرزمینهای مختلف اسلامی كه از شدت شور ضد امپریالیستی سید برمیخاسته ،
النهایه ناقض وحدت مسلمین بوده است . الگار در اشاره به این « ناسیونالیسم
غیر دینی » كه توسط سید جمال در نوشتههای هندی او تبلیغ میشده ، به وجه
غیر دینی دیگری نیز اشاره كرده است كه معتقد است در متن پراگماتیسم ضد
امپریالیستی سید جمال چندان غریب نبوده است : او به مسلمین هندی میگفته كه
میتوانند به « گذشتة هندویی » خود ببالند ، همچنانكه به مسلمین مصری
میگفته است كه باید به عظمت ماقبل اسلام خویش مباهی باشند ( پیشین ، ص 59
). به تعبیر درستی كه حامد الگار كرده ، اعتقاد سید به تضمین « دین »
در مفهوم « وطن » همانا ناشی از درك ضد امپریالیستی سید از وطن و وطنپرستی
بوده است ( پیشین ، ص 67 ) ، یعنی سید جمال كل جهان اسلام را در مقابل
امپریالیسم یك واحد یكپارچه به عنوان « وطن مسلمین » تلقی میكرده است .
اما روشی كه برای تحریك و تحریض مسلمین سرزمینهای مختلف جهان اسلام به قیام
در مقابل امپریالیسم اتخاذ كرده بوده ، از شدت عملگرایی ، متضمن تشویق
استقلال این بخشهای مختلف جهان اسلام از یكدیگر بوده است . اگر عمر سید
جمال تا سالهای بعد از انقراض خلافت عثمانی میپایید و میتوانست شاهد
تقطیع شدة بخش وسیعی از جهان اسلام باشد كه بعدها ، و لو به نحوی تكلفآمیز
و فرمایشی ، براساس همانگونه « تعلقات و افتخارات ملی » به كشورهای « مستقل
» مسلمان كنونی تبدیل شدند ، علیالقائده میبایست به تناقضی كه در روشهای
انگیزش او وجود داشت اذعان كرد : تناقض میان وجود « كشورهای مستقل مسلمان »
با تحقق « وحدت مسلمین » یا بخصوص با تحقق « وحدت جهان اسلام » .
« استقلال »یك « كشور » مسلمان مستلزم و متضمن مرز و حاكمیت ملی و تمامیت
سرزمینی و ویزا و پاسپورت و بسیاری امور و مفاهیم از این قبیل است كه علناً
با همة تضمنات یك جهان اسلام متحد و یكپارچه منافات دارد . بسیاری از
مصلحان و متفكران مسلمان بعد از سید جمال الدین اسدآبادی نیز در حالی كه به
شدت خواهان اتحاد جهان اسلام به عنوان یك راه حل ضروری و مبرم برای از میان
برداشتن مصائب مسلمین بودهاند ، صمیمانه و با قوت از استقلال ملی
كشورهایشان نیز دفاع میكردهاند .
در میان اسلامشناسان غربی ، مونتگمری وات ( اندیشة سیاسی اسلام ، صص 120 ـ
117 ) و اروین روزنتال ( در كتاب اسلام در ساختار دولتهای ملی جدید ) به
ابهام رابطة میان ناسیونالیسم و اسلام اشاره كردهاند ، اما شاید بتوان به
ضرس قاطع گفت كه دعوت مسلمین به اتحاد كه طبعاً و به ناگزیر میبایست به
تشكیل یك جهان اسلام یكپارچه ختم شود ، با اصرار به حفظ قالب « كشورهای
مستقل مسلمان » كنونی كه عموماً نوعی ساختار متكلفانة غیر دینی براساس
مفهوم National – State اروپایی یافتهاند ، منافات تام دارد و از آن
فریادهایی است كه البته به جایی نمیرسد . همة تلاشهایی هم كه برای اعادة
خلافت اسلامی در سالهای بعد از اضمحلال خلافت عثمانی در سرزمینهایی همچون
هند و نقاط دیگر جهان اسلام به عمل آمد ، به دلیل همین امتناع عملی بود كه
سرانجام بیفرجام ماند .
شاید بهترین بدیل و نسخة بدل اتحاد مسلمین در ساختار قالبهای كنونی همان «
سازمان كنفرانس اسلامی » باشد كه بنا به هدف تعریف شدهاش در صدد است نوعی
وحدت و همسویی در سیاستهای خارجی كشورهای مستقل مسلمان ایجاد كند كه به
نحوی تالی امروزی « وحدت اسلامی » كهن باشد ؛ ولی حتی كارنامة همین سازمان
نیز از سال 1969 / 1348 تاكنون نشان میدهد كه چندان در این زمینه موفق
نبوده است .
این سازمان كه اصلاً برای نشان دادن خشم یكپارچة مسلمین از حریقی كه
صهیونیستها به عمد در مسجدالاقصی افكنده بودند شكل گرفت ، امروزه بازوی
فرهنگی خود ، یعنی « مركز مطالعات تاریخی ، فرهنگی و هنری اسلامی » را در
كشوری مستقر كرده است كه از سال 1948 / 1327 ، یعنی سال تأسیس اسرائیل ،
تاكنون با این رژیم روابط كمابش علنی و رسمی دارد و آن را بطور دو فاكتور
یعنی بالفعل ، به رسمیت شناخته است و این یعنی امتناع عملی وحدت جهان اسلام
و حتی وحدت رویة كشورهای مستقل مسلمان در سیاست خارجی ، در قالب « كشورهای
مستقل موجود » . اصرار بر وصول به آن وحدت با تأكید بر حفظ قالبهای موجود ،
یكی از همان تناقضات است كه از سید جمال تا كنون در آرا و اندیشههای
مصلحان مسلمان وجود داشته است ولی چارهجویی برای آن تنها بر ذمة ایشان
نیست
منبع :ویژه نامه سید جمال الدین اسد آبادی (به كو شش سید هادی خسرو شاهی)