پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 


  •  
  • تناقض در فكر اصلاح‌طلبی از سید جمال الدین تاكنون

    دكتر مرتضی اسعدی

     (بخش اول)

    ناسیونالیسم به معنای غربی آن یكی از موالید و مظاهر ، و حتی یكی از مراتب و مراحل سكولاریسم است . قائل بودن به ناسیونالیسم به این مفهوم ، با قائل بودن به ضرورت تكوین و تشكل جامعه‌ای بر اساس وحدت دینی و حول محور یك « امت » ( به جای ملت ) ، اساساً متناقض است .

    یعنی جامعة التیام یافته براساس وحدت دین و حول محور یك امت » نمی‌تواند به ناسیونالیسم نیز قائل و عامل باشد : و در عین حال ، جامعه‌ای كه بر اساس این مفهوم از ناسیونالیسم ، حول محور یك « ملت » موجودیت یافته باشد نمی‌تواند در هیچ گونه تشكل فرا ملی و انترناسیونالیستی مبتنی بر فكر وحدت دین و وحدت « امت » مستحیل شود . با این حال ، از ابتدای شكل‌گیری جریانهای اصلاح‌طلبی در جهان اسلام تاكنون این دو مقوله یك از نخستین مصلحان مسلمانی است كه این دو گرایش متناقض را با یكدیگر بر آمیخته است .

    دغدغة اصلاح‌طلبی در جوامع اسلامی مولود برخورد جهان اسلام با استعمار صنعتی شدة غرب بود . این برخورد كه سرآغاز صریح آن حملة ناپلئون به مصر در سال 1798 میلادی بود ، به تسخیر شدن سراسر جهان اسلام توسط غرب راه برد و مسلمین غفلت ‌زده‌ای را كه برخی از صاحبنظران ابداً به غفلت‌زدگی قائل نیستند ، به یكباره به عقب‌ماندگی عظیمشان از غرب در ساحت صنعت و امكانات مادی و دنیوی واقف كرد ، و این وقوف متفكران مسلمان را به نحوی سراسیمه به فكر تدارك این عقب‌ماندگی و جبران غفلت غریبی واداشت كه مسلمین در زمینة بهكرد امكانات مادی و زندگی دنیوی خود روا داشته بودند .

    بعضی یا بسیاری از مستشرقان و متفكران غربی ، همچون بارتولد روسی ، معتقد بوده‌اند كه مسلمین به هیچ رو از احوال و تحولات غرب بعد از قرون وسطی غافل نبوده‌اند ، و این عقب‌ماندگی فاحش كه به یك باره علنی شد صرفاً و تماماً مولود بی‌انگیزگی مسلمین برای پیشرفتهای دنیوی بوده است . چنین سئوالات و تردیدهایی در اذهان خود مصلحان و متفكران مسلمان نیز مطرح شده بود و هر یك بر اساس كل گرایشها و نگرشهای خود پاسخهایی برای این سئوالات و تردیدها تدارك می‌كردند .

    اولین نسل یا اولین نسلهای مصلحان مسلمانی كه در صدد ریشه‌یابی علل ضعف و درماندگی مسلمین و چاره جویی برای استخلاص از این وضع برآمدند در قرن نوزدهم میلادی به منصه آمدند . سید جمال الدین افغانی یا اسدآبادی ( متوفی 1897 / 1314 ه‍ .ق ) كه همة عمر خود را در قرن نوزدهم میلادی طی كرد ، یكی از بزرگترین آغازگران فكر اصلاح‌طلبی در جهان اسلام ، و در واقع سرسلسلة مصلحان مسلمان عصر جدید بود . سید جمال آغازگر بود اما ناپختگیهای معهود آغازگران را نداشت ؛ سرآسیمگی متفكران مسلمان به دنبال نخستین رویاروییهای جهان اسلام با سیل سیطره و استیلای غرب ، مجال تأملات بایسته برای تدارك راه چاره‌ای اصولی و اساسی را تنگ می‌كرد اما سید جمال در همان نظرة اولی راه حل نهایی را یافته بود : صرف صلای وحدتی كه سید در میان مسلمین افگند كافی است كه نشان دهد و یكی از دردآشناترین ، هوشمندترین و بزرگترین اصلاح‌طلبان مسلمان بوده است .

    سایر دستاوردهای پرشمار او نیز ، همچون دفاع زیاده عقلی مشربانه و متجددانة او از ساحت اسلام در مقابل ارنست رنان كه اسلام را متهم به ضدیت با علم كرده بود ، یا نشر اندك شماره‌های نشریة عروه الوثقی و وزاندن نسیم بیداری بر اذهان مسلمین ، گرفتن اجازة نشر قرآن و سایر كتب مقدس دینی اسلام برای مسلمانان روسیه ( در سالهای 1887 تا 1889 میلادی ) ، نفوذی كه بر نسل اول رهبران ملی مصر همچون سعد زغلول و عرابی پاشا داشت ، تقاضای تأسیس رژیم پارلمانی برای مصر در زمان خدیو اسماعیل ، تقدیم طرح اصلاحات قانونی و اداری در ایران در زمان ناصرالدین شاه ، و تشویق میرزای شیرازی به تحریم تنباكو و از آن طریق تأثیر جدی بر حضور علمای دین در جنبش مشروطیت ، هر كدام در جای خود راهگشا و رهایی بخش بوده است .

    با این حال ، بارزترین ویژگی فكر و حركت اصلاح‌طلبانة استعمار غرب ، و به خصوص استعمار انگلیس ، در جهان اسلام بود . او استیلای استعماری غرب بر جهان اسلام را بدترین نوع ولایت یافتن غیر مسلمان بر مسلمین می‌دانست كه به تصریح مكرر و مؤكد قرآن مجید ، مسلمین نبایستی بر آن گردن بگذارند. لذا ، اگر قرار باشد كه مهمترین و بارزترین مشخصات و مختصات سید جمال الدین اسدآبادی در مقام یك مصلح در چند كلمه به دست داده شود ، باید گفت كه او سرسلسلة استعمار ستیزان یا به تعبیر فرهنگی مخالفان با امپریالیسم غرب در جهان اسلام بود .

    شاید بتوان گفت كه همة گفته‌ها و نوشته‌ها و كارهای سید جمال الدین اسدآبادی اولاً اساسا معطوف به چاره‌جویی برای دفع این بلیه و مصیبت عظمی از سر جهان اسلام بود . اما ، نكته‌ای كه در این مقاله به اجمال به آن اشاره خواهد شد این است كه شاید به واسطة شور شدید استعمارستیزانة سید جمال كه او را وامی‌داشته به تدبیر و تعبیه‌ای دست یازد ، این نوشته‌ها و گفته‌ها و كارها متضمن برخی تناقضات خفی و ظریف بوده كه هنوز هم امتداد و ادامة آنها را می‌توان در آراء و افكار بسیاری از متفكران و مصلحان مسلمان دید . همین كه این تناقضات خفی و ظریف هنوز هم نزد بسیاری از متفكران و مصلحان مسلمان مورد توجه قرارنگرفته ، نشان می‌دهد كه حرج چندانی بر سید جمال الدین اسدآبادی كه سرحلقة این مصلحان و آغازگر این طریق بوده ، نبوده است .

    تناقضات آراء و اندیشه‌های سید جمال بیشتر در دو زمینه ظهور یافته است : یكی دفاعی كه وی از قرابت اسلام با علم جدید و تعلق اولیة این عمل به عالم اسلام می‌كرده و دیگری در زمینة دعوت مسلمین به اتحاد در عین تشویق ایشان به حفظ استقلال ملی . چون پرداختن به هر دوی این تناقضات در مجال تنگ كنونی میسر نیست ، در اینجا فقط به اختصار به مورد دوم اشاره خواهد رفت و نشان داده خواهد شد كه این تناقض ، همان تناقض نخست ، هنوز هم گریبان بسیاری از خیر اندیشان و مصلحان مسلمان را در چاره‌اندیشی برای معضل مواجهه با غرب و بحرانی كه جهان اسلام با آن روبروست رها نكرده است . علت اصلی وجود چنین تناقضاتی در آرا و اندیشه‌های مصلحان مسلمان اساساً آن است كه ایشان نیز ، همچون بسیاری از حاكمان سرزمینهای اسلامی ، به شوق بیرون كشیدن مسلمین و جهان اسلام از ورطة انحطاط و عقب‌ماندگی ، بدون توجه به جان و جوهر غرب جدید و همة متعلقات آن ، با احساس بی‌محابا و بدون تأمل از همه یا بیشتر پدیده‌ها و مفاهیم جدید كه محصول و مولود خود غرب جدید بوده است برای مقابله با غرب جدید موافقت كرده‌اند ، و در این تصدیق بلاتأمل توجه نداشته‌اند كه لبّ لباب تقابل یا مقابلة اسلام و مسلمین با غرب جدید ، كسب قدرت و اقتداری برای « حفظ هویت اسلامی » بوده است و یا دست كم كسب قدرت و اقتداری برای بقای در جهان جدید كه خود یا شیوه‌های وصول به آن به هر نحوی از انحا ناقص یا سلب كنندة این هویت از این جوامع و افراد نباشد .

    در كنه بسیاری از مساعی مصلحانة كنونی مسلمین صرف كسب قدرت دنیایی فی نفسه ، ، غایت مطلوب تلقی شده است بدون آنكه نسبت این قدرت دنیایی و شیوه‌های وصول به آن با « هویت اسلامی » جوامع یا افراد مسلمان ، كه موضوع اصلی همة كشاكشهای فكری بعد از قرن هجدهم در میان مصلحان مسلمان بوده است ، مد نظر ایشان بوده باشد . كاملاً روشن است كه اگر هدف جوامعی كه به « مسلمانان » یا « اسلامی » موسومند و از قرن هجدهم میلادی به این سو تحت استعمار غرب درآمده‌اند ، صرفاً وصول بلا‌شرط به امكانات پیشرفته دنیایی بود فارغ‌البال از این كه چه بر سر هویت اسلامی این جوامع خواهد آمد ، دیگر كار این همه مشكل نمی‌بود و شاید حتی می‌شد استدلال كرد كه تن دادن به استعمار و همراهی با آن بهترین راه وصول به هدف است . به عبارت مختصر ، بسیاری از انواع چاره‌جوییهای مصلحانة از این دست النهایه به نقض غرض راه خواهند برد .

    باری ، همچنان كه گفته شد ، سید جمال الدین اسدآبادی نخستین مسلمانی بود كه به تعبیر گلدزیر و ژومیه در دایره المعارف اسلام در مقابل قدرتهای استعماری « موضع سیاسی » گرفت و مسلمین را به مقابلة با ایشان فراخواند . همة كسانی كه مطالبی دربارة سید جمال نوشته‌اند ، متفق‌القولند كه او را به حق می‌توان مؤسس حركت جدید مبارزة با استعمار یا امپریالیسم در میان مسلمین دانست . همة آنچه سید جمال گفت و نوشت و انجام داد اولاً و اساساً به قصد برانگیزاندن همین حركت بود كه بخصوص ، همانطور كه مرحوم عنایت نیز در اندیشة سیاسی در اسلام معاصر ( ص 80 ) اشاره كرده ، صیغة ضد انگلیسی داشت . هدف اصلی سید جمال از این حركت دفع خفت و خواری استعمار شدگی از جوامع اسلامی و احیای مجدد عظمت گذشتة مسلمین بود . وصول به چنین هدف عظیمی ، همانطور كه سید هوشمندانه تشخیص داده بود ، مستلزم اتحاد مسلمین نیز بود و لذا سید جمال الدین در عین حال كه بانی حركتهای ضد استعماری بود ، بانی نهضت پردامنة اتحاد مسلمین نیز بود .

    دعوت مصرانة سید جمال از مسلمانان به وحدت و اتحاد به روشنی حاكی از آن است كه او رمز اقتدار مسلمین و نیز خصوصیت ممتاز تشكی سیاسی ایشان را كه مستلزم دو مفهوم متلازم « امت » و « خلافت » ( به معنای حكومت واحد ) بوده ، به دقت می‌شناخته است . او حتی در راه وصول به این هدف یا آرمان ، تلاش فراوانی برای وحدت شیعه و سنی به خرج می‌داده و به احتمال و امكان تأسیس خلافتی می‌اندیشیده است كه ایران شیعی را نیز در بر بگیرد . این اندیشة سید جمال را بسیاری از ناظران آرا و آثار او ، همچون حامد الگار ، حاكی و ناشی نویع پراگماتیسم سیاسی دانسته‌اند كه اساساً معطوف به ضدیت با استعمار بوده است .

    حامد الگار مدعی و معتقد است كه همة هدف یا هدف اصلی سید جمال تشویق اتحاد میان مسلمین را برای مقابله با غرب استعمارگر و اشغالگر بوده است . به عبارت صریح‌تر ، الگار اصرار سید جمال بر اتحاد مسلمین را فرع بر هدف اصلی او ، یعنی ستیز با استعمار می‌داند . وی در كتابی كه با مشاركت نیكی كدی تحت عنوان پاسخی اسلامی به امپریالیسم در سال 1968 منتشر كرده بوده ، می‌نویسد « هدف اولیه و اصلی سید جمال ، بازسازی و تبلیغ اسلامی عقلانی شده نبود ، بلكه می‌خواست به هر ترتیبی ، از جمله با تمسك به وحدت اسلامی ، مسلمین را به حفظ هویت شرقی خودشان تشویق كند و لذا باید او را پدر ضدیت با امپریالیسم ، ناسیونالیسم و اتحاد بر ضد غرب دانست » ( ص 97 ) . ظاهراً گلدزیر و ژومیه نیز در دایره المعارف اسلام به نحوی تلویحی معتقد بوده‌اند كه سید بیشتر در پی « احیای مسلمین » بوده است تا « احیای اسلام » . الگار در تلاش برای اثبات ادعایی كه كرده است تا آنجا پیشرفته كه معتقد است با توجه به تناقضاتی كه در « نوشته‌های هندی » سید جمال در باب اسلام‌خواهی و ملی‌گرایی هست ، می‌توان گفت كه او خیلی دیر به « پان اسلامیسم » گراییده و سراسر عمر خود را وقف تبلیغ این آرمان نكرده بوده است ( همان ، ص 59 )


    بخش دوم)