پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 


  •  
  • تجدید فكر دینی ( بخش سوم)

    دكتر حمید عنایت

    و سرانجام صداقت یا راستی صفتی است كه از بركت آن هر فرد انسانی می‌تواند در كوشش برای برآوردن نیازهای خویش و جبران ناتوانیها و كمبودهای خویش به راهنمایی و یاری دیگران اعتماد كند . بدون صداقت ، این راهنمایی و یاری سودی نخواهد داشت زیرا « كاذب ، قریب را بعید و بعید را قریب وانموده ، نافع را به صورت مضر و مضر را به صورت نافع جلوه خواهد داد » .22 به نظر سید جمال ، كوشش مادی مذهبان در جهت آن است كه این نتایج و خصال پدیدآورندة دین را از میان ببرند ، یا به گفتة او : « آن قصر مُسدّس‌الشكل سعادت انسانیه ، یعنی آن عقاید ثلاثة شریفه و آن خصائل جلیلة سه گانه » را از بیخ براندازد .

    آنان برای رسیدن به این مقصود ، بناء تعلیمات خود را اولاً بر این نهادند كه « جمیع ادیان ، باطل و از جملة واهیات و جعلیات انسانهاست . پس نشاید ملتی را به واسطة دین و كیش از برای خویش شرافت و حقیقتی بر سایر ملل اثبات كند » ، سپس گفتند كه : « انسان چون دیگر حیوانات است و او را مزیتی بر بهائم نیست ، بلكه خلقتاً و فطرتاً از آنها خسیس‌تر و پست‌تر می‌باشد .»23 آنگاه این عقیده را اعلان كردند كه « به غیر از این حیات ، زندگانی دیگری نیست و انسان چون نباتی است كه در ربیع بروید و در تابستان خشك شده به خاك عود كند . و سعید و آن شخص است كه در این دار دنیا ، ملاذ و مشتهیات بهیمه او را دست‌یاب گردد » ، و سرانجام برای آنكه صفت حیا را در میان آدمیزادگان بی‌ارج نمایند مدعی شدند كه حیا از ضعف و نقص نفس است و اگر نفسی قوی و كامل باشد از حیا طرفی نخواهد بست .

    بدینسان نیچریها « با انكار روز بازپسین و ملكة حیا » دو صفت امانت و صداقت را كه محصول اعتقاد به روز بازپسین و پای‌بندی به صفت حیاست نفی می‌كنند . در اینجا سید باز به عقاید سوسیالیستی مادی مذهبان می‌تازد و می‌گوید :« علاوه بر این ، چون این گروه بناء مذهب خود را بر اباحت و اشتراك گذاشته‌اند و جمیع مشتهیات را حق مشاع پنداشته‌اند و اختصاص و امتیاز را اغتصاب انگاشته‌اند ، دیگر محلی و جایی { در نظر ایشان برای پرهیز از } خیانت باقی نخواهد ماند » .24

    سید سپس شرح می‌دهد كه چگونه اندیشه‌های مادی در سراسر تاریخ مایة شكست و سیه‌روزی و انحطاط ملتهایی شده است كه زمانی از خصال بلند انسانی و شكوه و نیروی فراوان برخوردار بوده‌اند . بدین‌سان یونانیان كه زمانی به جهت آن عقاید سه‌گانه و خصال سه‌گانه حاكم بلامعارض منطقة بزرگی از جهان بودن ، بر اثر نفوذ عقاید اپیكوریان و كلبیان ، كه نیچریان یونانی به شمار می‌رفتند ، بازار علم و حكمت نزدشان كاسد شد و اخلاقها فاسد گردید و خودپرستی بر نهاد مردم چیره گشت و از اینرو سلطنت و عزت ایشان برباد رفته به دست روما یعنی جنس لاتین اسیر افتادند » .25

    به همین گونه ایرانیان قومی بودند كه :« در اصول ستة سعادت به درجة اعلی رسیده بودند و امانت و صداقت « اول تعلیمات دینیة آن قوم بود . حتی اگر محتاج می‌شدند اقدام بر { گرفتن } وام نمی‌كردند از خوف آنكه مبادا ناچار شده دروغی از آنها سرزند . تا آنكه در زمان قباد ، مزدك نیچری ، یعنی طبیعی ، به لباس رافع جور و دافع ظلم ظهور كرد .» 26

    بر امت مسلمان نیز همین ماجرا گذشت ، زیرا مسلمانان تا زمانی كه در پرتو دیانت حقة خود به آن عقائد و خصال آراسته بودند ، بر ملتهای دیگر برتری داشتند تا جایی كه در ظرف یك قرن ، از كوههای آلپ تا دیوار چین را به تصرف خود درآوردند و دماغ اكاسره و قیاصره را به خاك مذلت مالیدند ، تا آنكه در قرن چهارم ، نیچریان به نام باطنیه و صاحب‌السر در مصر آشكار شدند و برای نشر آراء خود « طریق تدلیس و تدریج » را پیش گرفتند و اساس تعلیم خویشتن را بر این قرار دادند كه اولاً تشكیك كنند مسلمانان را در عقاید خود و پس از تثبیت شك در قلوب عهد و پیمان از ایشان بگیرند .و چون علماءدین در پی مقابله با آنان برآمدند خون هزاران تن از علماء را ریختند و بعضی از آنان « آن عقاید فاسده را فرصت یافته بر روی منبرالموت جهاراً به عالم ظاهر ساختند » و بدین گونه كم‌كم «‌ اخلاق امت محمدیه را شرقاً و غرباً فاسد كردند » تا آنكه نخست راه برای هجوم صلیبیان و سپس ترك و مغول باز شد و « ارباب تاریخ ، ابتدا انحطاط سلطة مسلمانان را از محاربة صلیب می‌گیرند و چنان لایق بود كه آغاز ضعف مسلمانان و تفرق كلمة آنها را از شروع تعلیمات فاسده و آراء باطله بگیرند .» 27

    فرانسویان هم پس از رومیان در اروپا پیشروان دانش و كاردانی و تمدن بودند ، تا اینكه در قرن هیجدهم ولتر و روسو « به اسم رافع الخرافات و منور العقول ظهور كردند و این دو شخص قبر اپیكور كلبی { كذافی المتن } را نبش كرده عظام بالیة ناتورالیسمی { كذافی المتن } را احیاءنمودند و تكالیف را برانداختند و تخم اباحت و اشتراك را كاشتند . حتی ولتر چندین كتاب در تخطئه و سخریه و تشنیع و ذم انبیاء تصنیف كرد ،‌و این اقوال باطله در نفوس فرانسویها تأثیر كرده بیكبارگی دیانت عیسویه را ترك نمودند » .28 ناپلئون اول 29 كوشید تا مسیحیت را اعاده كند و لیكن اثر تعلیمات این كسان در میان مردم فرانسه از میان نرفت و سرانجام فرانسه از آلمان شكست خورد ، ولی زیان بزرگتر آن بود كه « طایفة سوسیالیست ، یعنی اجتماعیین ، در آنها یافت شد و ضرر و خسارت این گروه بر فرانسه كمتر از ضرر و خسارت جرمنی نبود » .30 و بالاخره عثمانیها به سبب عقاید فاسدة نیچریان دچار انحطاط شدند و « خانة شرف چندین سالة » آنان بر باد رفت .

    از مطالب بالا بر می‌آید كه لبة تیز رسالة « حقیقت مذهب نیچری » متوجه متفكرانی است كه یا به اقرار خود مادی مذهب بودند و یا در تاریخ فلسفة شرق و غرب به این صفت آوازه یافته‌اند . هر چند می‌توان به سید ایراد گرفت كه چگونه متفكرانی چون اپیكور و مزدك و روسو و ولتر و داروین را وابسته به یك شیوة جهان‌بینی دانسته و اختلافات اساسی افكار آنان را نادیده گرفته است ، یا از آن مهمتر در جای دیگر همین رسالة سه آیین : سوسیالیسم و كمونیسم و نیهیلیسم را بی هیچ‌گونه فرق و تبعیضی ، یكسان در خور محكومیت شمرده31 لیكن استنباط او در این باره كه همة این مكاتب ، بر سر اهمیت عوامل طبیعی و مادی و گاه برتری آنها بر عوامل معنوی و مابعدالطبیعه همداستانند اساساً درست است . با این توضیح نكته‌ای كه تاریك می‌ماند آن است كه این رساله چگونه به نام ردیه‌ای بر عقاید سید احمد خان شهرت یافته ، زیرا سید احمد هر چند در تأكید اهمیت فطرت و طبیعت انسان سخنان بسیار گفته و برای سازگاری معارف قرآنی با علوم طبیعی امروزی اصرار داشته است 32 و چنانكه گفتیم مسلمانان را به فراگرفتن این علوم فرا می‌خوانده ، اما اساس دیانت اسلام و نبوت حضرت محمد (ص) را پذیرفته و بر خلاف « نیچریان » هدفش نه ناتوانی بلكه نیرومندی اسلام در برابر ایدئولوژی و تمدن غرب بوده است ، یا دست كم مسلمانان هند همواره او را به این نام شناخته و ستوده‌اند .33

    شگفت‌آورتر اینكه اگر برخی از نوشته‌های سید جمال را در این دوره اقامت در هند كنار بگذاریم ، عقاید او با عقاید سید احمد همانندیهای بسیار دارد : هر دو آنان مخالف خرافات بودند ، هر دو با عقایدی كه عوام مسلمانان قرنها درستی آنها را مسلم می‌گرفتند ، ولی به نظر آن دو مانع پیشرفت مسلمانان بود مبارزه می‌كردند ، هر دو آموزش علوم امروزی را برای مسلمانان لازم می‌دانستند و هر دو عقلی مشرب بودند .

    بدینسان تنها راه توجیه اینكه چرا رسالة « حقیقت مذهب نیچری » به عنوان نوشته‌ای بر ضد سید احمد خان شهرت یافته همان جنبة سیاسی عقاید احمد خان است كه از آن سخن گفتیم : چون سید احمد خان به نام هواخواه سیاست انگلیس در هند شناخته شده بوده است ، سید جمال میان اندیشه‌های سیاسی و فرهنگی او فرقی نگذاشته و نیت سید احمد را بر خلاف ظاهر گفته‌های او ناتوان كردن اسلام دانسته ، و در این میان تكیة سید احمد خان را به روی فطرت و طبیعت انسان دلیل دهریگری باطنی شمرده است . ولی رسالة سید تنها نوشته‌ای بر ضد طبیعی‌گری و دهری‌گری نیست ، بلكه همچون نوشته‌های دیگر او ، با وجود تنگی مجال ، دعوتی به تجددخواهی و مبارزه با سنن نامعقول و زیان‌آور در افكار مسلمانان نیز هست . در بخش آخر رساله ، این بحث به میان آمده كه تنها دین می‌تواند ملتها را از گزند نیچریان در امان دارد و بطور كلی انسان را خوشبخت كند و هیچ دینی مانند اسلام « براساس محكم متقن » قرار نگرفته است .34

    سید برای اثبات این مطلب می‌كوشد تا نشان دهد كه اسلام همة شرایطی را كه برای پیشرفت ملتها و احراز سعادت در دنیا و آخرت لازم است داراست . این شرایط عبارتست از : نخست آنكه : « لوح عقول امم و قبائل از كدورات خرافات و زنگهای عقاید باطلة وهمیه پاك بوده باشد » ، دوم آنكه هر فردی از افراد هر ملت باید « متصف بوده باشد به نهایت شرافت ، یعنی هر واحی از امم خود را به غیر از رتبة نبوت ، كه رتبه‌ایست الهیه ، سزاوار و لایق جمیع پایه‌ها و رتبه‌های افراد انسانیه بداند » و سوم آنكه « آحاد هر امتی از امم عقاید خود را … بر براهین متقنه و ادلة محكمه مؤسس سازند و از اتباع ظنون در عقاید دوری گزینند و به مجرد تقلید آباء و اجداد خویشتن قانع نشوند 35 زیرا آنكه اگر انسان بلاحجت و دلیل به اموری اعتقاد كند و اتباع ظنون را پیشة خود سازد و به تقلید و پیروی آباء خود خرسند شود ، عقل او لامحاله از حركات فكریه بازایستد و اندك اندك بلادت و غباوت بر او غلبه نماید »36 چهارم آنكه باید در هر امتی گروهی پیوسته به راهنمایی و آموزش مردم بپردازند و در شناساندن معارف حقه بكوشند و گروهی دیگر وظیفة تربیت اخلاق مردم را به عهده بگیرند و از امر به معروف و نهی از منكر غافل نشوند .

    به نظر سید ، همة این شرایط در دین اسلام جمع است ، زیرا در مورد شرط اول ، یعنی پرهیز از خرافات ، اول ركن دین اسلام نیز آن است كه عقول را به صیقل توحید و تنزیه از زنگ خرافات و كدر اوهام و آلایش وهمیات پاك كند و شایستة انسان نیست كه انسان دیگر یا یكی از جمادات عالم برین یا زیرین را « خالق و متصرف و قاهر و معطی و مانع معز و مذل و شافی و مهلك بداند و یا كه اعتقاد كند كه مبدأ الهی به لباس بشری برای اصلاح و یا افساد ظهور نموده و یا خواهد نمود » .37 در مورد شرط دوم ، یعنی شرافت انسان : « دین اسلام درهای شرافت را به روی نفوس گشوده ، حق هر نفسی را در هر فضیلت و كمالی اثبات می‌كند » و امتیاز برتری نژادی و طبقاتی را از میان بر‌می دارد و برتری افراد انسان را تنها بر كمال عقلی و نفسی استوار می‌كند ، بر خلاف دین هندوان كه معتقد به « كاست » است و افراد طبقات چهارگانة اجتماع را ذاتاً پاكیزه گوهر یا پست نهاد می‌دانند .

    سید در اینجا بطور معترضه به دین مسیح اشاره می‌كند و می گوید كه پیروان آن دین نیز مانند اسلام زمانی با امتیاز نژادی مخالف بودند ، ولی كشیشان چندان برای خود امتیاز قائل شدند كه افراد عادی را پست شمردند و گفتند كه : « نفوس دیگران را گرچه به اعلی درجة كمال رسیده باشد آن قدرت نیست كه عرض ذنوب خود را به درگاه الهی كرده طلب مغفرت نمایند ، بلكه این امر به واسطة قسیسها ( كشیشها ) صورت پذیرد . همچنین گفتند كه « قبول ایمان در نزد خداوند موقوف بر قبول قسیس است » ولی « لوتر رئیس پروتستان كه این حكم را بر خلاف انجیل رفع نموده به مسلمانان اقتدا كرده است .» 38

    اسلام ، شرط سوم ، یعنی پرهیز از پذیرش كوركورانة امور و تقلید از عقاید نیاكان را بدین گونه برمی آورد كه پیروان خود را به « مطالبه برهان » فرا می‌خواند . و « اعتقاد بلا دلیل و اتباع ظنون » را نكوهش می‌كند و در همه جا عقل انسان را مخاطب قرار می‌دهد و همة انواع سعادت را نتیجة خرد و بینش می‌شمارد . و سرانجام درباره شرط چهارم ، یعنی لزوم امر به معروف و نهی از منكر ، اسلام آن را ، « اعظم فروض و واجبات دین » قرار داده و هیچ دینی به اندازة آن در این دو امر نكوشیده است .39 برای خواننده بالطبع این سؤال پیش می‌آید كه اگر آنچنانكه سید مدعی است اسلام همة شروط و لوازم سعادت انسان را دست كم از لحاظ نظری داراست ، چرا مسلمانان در جهان امروزی چنین ناتوان و درمانده‌اند .

    سید دربارة این سؤال نیز اندیشیده‌ است و پاسخ آنرا آماده دارد . پاسخ او تنها این آیه قرآن است كه در آخرین سطر كتابش آمده است : « انّ الله لایغیر ما بقوم حتی لایغیروا ما بانفسهم »40 ( خداوند دگرگون نمی‌كند آنچه را كه در قومی است ، مگر زمانی كه افراد آن قوم آنچه را كه در نفسهای ایشان است دگرگون كنند ـ سورة رعد ، آیة 11 ) . یادآوری این نكته ، نمودار یكی از مهمترین عناصر اندیشة دین سید است و آن بینش او از اسلام ، به عنوان دینی زنده و پرتكاپو و آموزنده كوشش و كار و نكوهشگر تسلیم و گوشه‌نشینی است . استدلال سید به طور ضمنی در نقل این آیه آن است كه اعتقاد جبری‌مآبانه به نیروی كور و بی‌رحم و بی‌دلیل سرنوشت ، بزرگترین عامل واماندگی و اسارت مسلمانان در دست فرمانروایان خودكامه و استعمار گران بیگانه بوده است .
     
    بخش چهارم