تجدید فكر دینی ( بخش پنجم)
دكتر حمید عنایت
به همین گونه سید تعصب دینی را
میستاید ، زیرا آن را مایة یگانگی و سرافرازی هر قوم در دفاع از حق خویش
میداند و بر كسانی كه آن را مانع پیشرفت اهل دین به سوی تمدن میشمارند
حمله میكند ، ولی در عین حال میگوید كه تعصب صفتی همچون صفات دیگر انسان
است ، حد اعتدالی دارد و افراطی و تفریطی ، اگر در حد اعتدال نگاه
داشتهشود از صفتهای پسندیده و گرنه نكوهیده است . به هر حال تعصب دینی با
تعصب نژادی فرقی ندارد ، الا آنكه از آن پاكتر و مقدستر و سودمندتر است ،
ولی چگونه است كه تعصب نژادی به نام وطنپرستی ستوده و پسندیده است ، اما
تعصب دینی عیب دانسته میشود ؟
روشن است كه اروپاییان چون اعتقاد دینی مسلمانان را استوارترین پیوند میان
آنان میبینند میكوشند تا به نام مخالفت با تعصب ، این پیوند را سست كنند
، ولی خود از هر گروه و كیش به تعصب دینی گرفتارند چنانكه مردی آزاداندیش
چون « گلادستون » نخستوزیر انگلیس با آنكه رسماً متدین نیست از مسیحیت با
تعصب دفاع میكند ، مخصوصاً در برابر اسلام ، و هر سخنی دربارة اسلام گفته
، ترجمانی است از روح پطرس راهب ، یعنی بازنمای روح جنگهای صلیبی .53
سید جمال به هنگام اقامت در پاریس با سردبیران برخی از روزنامههای فرانسوی
آشنا شد و برای آن روزنامهها مقاله میفرستاد و از جمله برای روزنامة
دستچپی « لن ترانسیژان » ( Intransigeant ‘L ) رشته مقالاتی دربارة جنبش
مهدی در سودان نوشت یا نویساند . مقامات دولتی ، چه در فرانسه و چه در
انگلیس ، برای اینگونه مقالات مانند آنچه سید در « عروه الوثقی » مینوشت
اهمیت بسیار قائل بودند و از طریق آنها از طرز تفكر و احساس روشنفكران و
باسوادان مسلمان درباره مسائل سیاسی آگاه میشدند . ولی از میان نوشتههای
سید به زبان فرانسه ، مكاتبة او با « ارنست رنان »54 در خور تأمل بیشتر است
، زیرا در هیچ نوشتهای ، افكار سید را دربارة ضرورت تجدد دینی چنین آشكار
نمیتوان یافت .
پاسخ به رنان
« ارنست رنان » در سخنرانی خود به عنوان « اسلام و علم » در دانشگاه سوربون
كه بعد متن آن را در « ژورنال ددبا » (Journal des D ebats ) چاپ شده ،
گفته بود كه اسلام با روح علمی و فلسفی مخالفت اساسی دارد و خاصه اعراب
بطور ذاتی از فراگرفتن علم و فلسفه ناتوانند . آنچه از علم و فلسفه نیز در
جهان اسلام پیدا شده به همت مردم غیر عرب به میان مسلمانان راه یافته است .
بدین جهت آنچه به نام علم و فلسفه عرب مشهور شده در واقع علم و فلسفة
یونانی یا ایرانی است . به نظر « رنان » ، از میان فیلسوفان بزرگ اسلام ،
تنها یك تن یعنی یعقوب كندی ، عرب بود و از این رو نامیدن باقی آنان به صفت
عرب تنها به دلیل آنكه به عربی چیز مینوشتهاند به همان اندازه غیر منطقی
است كه فیلسوفان اروپایی قرون وسطی را لاتینی بخوانیم . پس از انتشار این
مقاله ، عدهای از روشنفكران و متفكران مسلمان از جمله نامق كمال بك ،
متفكر ترك ، و سید جمال نیز به آن پاسخ نوشتند .
پاسخ سید جمال كه بظاهر نخست به زبان عربی نوشته و بعد به فرانسه برگردانده
شد ، بالطبع ، انعكاسی وسیعتر از همه داشت . او در پاسخ خود ، مطالب
سخنرانی رنان را در همان دو نكتهای كه گذشت ، خلاصه كرد ، یعنی نخست آنكه
اسلام در جوهر خود با علم و فلسفه دشمنی دارد و این دشمنی در زمانی كه
اعراب حكومت میكردند به بالاترین پایة خود رسید و در زمان تركان نیز به
همان قوت باقی بود ، و تنها با رواج اندیشههای یونانی و ایرانی در میان
مسلمانان ، بطور موقت و آن هم تا اندازهای از شدت مخالفت اسلام با علم و
فلسفه كاسته شد . نكتة دوم آنكه اعراب به حكم خوی و سرشت خویش با علم و
فلسفه مخالف بودند .
بنیاد استدلالی پاسخ سید ، كه بیش از گفتههای رنان با طرز فكر علمی
اروپاییان در روزگار او سازگار مینمود ، این بود كه تاریخ هر قوم را باید
به صورت جنبشی پایدار و تطوری هموار نگریست كه دارای مراحل و مراتب گوناگون
است و دربارة هر خصوصیتی از آن قوم با توجه به مرحلة تاریخی خاص بروز آن
خصوصیت داوری كرد و هیچ رفتار و خصلتی را ذاتی یك قوم نباید دانست . سید بر
اساس این اصل ، هر دو عقیدة رنان را رد میكند .55 دربارة عقیدة نخست ،
یعنی مخالفت ذاتی اسلام با علم وفلسفه ، مینویسد كه مخالفت با علم و فلسفه
منحصر به اسلام نیست بلكه همة ادیان در آغاز كار خود از دلائل عقلی محض و
علم و فلسفه روی گردانند ، زیرا ملت یا ملتهایی كه در حوزة خطاب آنها
درمیآیند ، گویی در مرحلة كودكی به سر میبرند و از عقل و علم وفلسفه چیزی
درنمییابند تا بخودی خود حق را از باطل تمییز دهند . پیامبران از میان
جامعة بشری برخاستند و كوشیدند تا آدمیزادگان را به پیروی از فرمان عقل
فراخوانند ، ولی چون در این كوشش كامیاب نشدند ، ناگزیر اندیشههای
خردمندانة خویش را به خدای بزرگ و یكتا نسبت دادند تا مردم را به پیروی از
آنها وادارند .
از این رو « چون انسان در آغاز ، علل اموری را كه در برابر دیدگانش میگذشت
و همچنین راز چیزها را نمیدانست ، ناگزیر از اندرزها و فرمودههای این
آموزگاران پیروی كرد . این پیروی به نام خدای بزرگ و یكتا { بر مردمان }
تحمیل شد كه آموزگاران همة رویدادها را به او نسبت میدادند و به مردمان
رخصت نمیدادند تا دربارة سود و زیان این فرمانبرداری بحث كنند . من
میپذیرم كه این فرمانبرداری یكی از گرانترین و حقارتآورترین یوغها برای
انسان است ، ولی انكار نتوان كرد كه در پرتو همین تربیت دینی بود كه همة
ملتها ، خواه مسلمان و خواه مسیحی ، از درنده خویی رستند و به سوی مدنیتی
پیشرفتهتر شتافتند .» 56
سید در ادامة همین استدلال كه سرگذشت ملتها را به صورت تطوری دائمی تبیین
میكند میگوید كه درست است كه اروپاییان امروزه در خرد و دانش و حكمت از
مسلمانان برترند ، لیكن این امر نه معلول نبوغ ذاتی اروپاییان بلكه حاصل
تصادفی تاریخی است ، بدین معنی كه چون دین مسیح شش قرن زودتر از دین اسلام
پیدا شده ، مرحلة پختگی و بلوغ جامعة پیروان آن زودتر از جامعة مسلمانان
فرارسیده است . بدین جهت باید امیدوار بود كه مسلمانان نیز روزی زنجیرها را
بگسلند و در راه ترقی گام بردارند . درست است كه دین اسلام بنا بر این
مقدمات مانع پیشرفت علم شده ولی مسیحیت با اهل علم رفتاری بدتر داشته ،
چنانكه كشیشان كاتولیك هنوز شمشیرهای خود را بر ضد علم ، آخته داشتهاند .
سید با نظر رنان در این باره كه مسلمانان گرفتار احكام جزمی و قشری شدهاند
مخالفتی ندارد ، ولی میگوید كه این صفت ، شناسانندة هر مؤمن است كه « تا
ابد در راهی كه مفسران شریعت از پیش برای او مقرر كردهاند ، حركت كند .
مؤمن چون یقین دارد كه تنها دین او شامل همة اصول اخلاقی و حكمتها و علوم
است خویشتن را استوارتر به آن میبندد و برای گذشتن به ماورای دین خویش هیچ
نمیكوشد ، { زیرا } از جستن حقیقت چه سود ، اگر او معتقد است كه خود به آن
دست یافته است ؟ … و از اینروست كه مؤمن ، علم را خوار میدارد .57
دربارة نكتة دوم رنان ، یعنی « دشمن صلبی » اعراب با علم و فلسفه ، سید
میگوید : كه همگان میدانند كه اعراب با ظهور اسلام ، به سرعتی شگفتآور ،
علوم ایرانی و یونانی را كه تكامل آنها چندین قرن زمان گرفته بود در تمدن
خویش جذب كردند . علم و فلسفه در سایة حكومت عرب همچنان به پیشرفت خود
ادامه داد . هم به یمن قدرت عرب بود كه علوم از شرق به غرب انتقال یافت ،
چنانكه ارسطو تا زمانی كه در یونان بود ، اروپاییان به او اعتنایی نداشتند
اما همین كه هجرت كرد و عرب شد همگی به وجود او افتخار كردند . بدین سان
جهان اسلام و عرب به مدت پنج قرن از حیث فرهنگ و اندیشه از غرب پیش بود .
در پاسخ به این گفتة رنان كه جز كندی از میان عرب هیچ فیلسوفی برنخاسته و
فیلسوفان اسلامی بیشتر از اهالی حران و اندلس و فارس بودهاند ، سید
میگوید : كه اولاً حرانیها خود از تیرة عرب بودند و قرنها پیش از اسلام به
زبان عرب سخن میگفتند ، ثانیاً روا نیست كه فیلسوفان اندلسی چون ابن باجه
و ابن رشد و ابن طفیل را به دلیل آنكه در بلاد عرب نزیستهاند عرب ندانیم ،
زیرا به هر حال زبان آنان عربی بوده است و زبان مهمترین وجه امتیاز اقوام و
ملل است و هر گاه قومی این امتیاز را از دست بدهد در واقع امتیاز اصلی خود
را از دست داده است .
سرانجام سید جمال این پرسش را طرح میكند كه چرا تمدن عرب و اسلام پس از آن
گذشتة درخشان یكباره دچار ركود و انحطاط شد و چرا مشعل فروزان این تمدن
دوباره روشن نگشت ؟ در روایت فرانسوی پاسخ سید ، جملهای كه در پاسخ به این
پرسش آمده آن است كه « مسئولیت دین اسلام در اینجا كامل به نظر میآید » 58
، ولی در ترجمة عربی ، این جمله خود به صورت پرسش دیگری تعدیل یافته است :
« آیا مسئولیت به عهدة دین و مذهب است ؟ » 59 به هر حال سید در دنبالة این
جمله توضیح میدهد كه رفتار دشمنانة فرمانروایان و زمامداران با اهل علم
مزید بر علت شد ، « چنانكه به روایت سیوطی ، خلیفه هادی دستور داد تا پنج
هزار تن از فیلسوفان را در بغداد گردن بزنند . تا علوم را در بلاد اسلامی
ریشهكن كند . با اذعان اینكه سیوطی در گزارش شمارة كشتگان مبالغه كرده است
مسلم است كه چنین كشتاری براستی روی داده ، ولی همانند این واقعه را در
تاریخ دین مسیح نیز میتوان یافت » .
پاسخ سید با این عبارت پر معنی پایان مییابد :« ادیان به هر نامی كه
خوانده شوند همانند یكدیگرند ، میان دین و فلسفه هیچگونه آشتی و سازشی ممكن
نیست . دین به انسان میآموزد كه صاحب ایمان باشد ولی فلسفه میخواهد او را
از قید ایمان برهاند . بدین سان چگونه این دو میتوانند با هم سازگار باشند
؟ … تا زمانی كه بشر در جهان است پیكار میان پژوهش آزادانه و احكام جزمی
دوام خواهد داشت . و بیم من آن است كه فرجام این پیكار ، پیروزی اندیشة
آزاد نباشد ، زیرا تودة مردم از عقل بیزارند و تنها خواص و هوشیارانند كه
از عقل بهرهمندند و علم هر چند لذتبخش باشد آدمی را سیراب نمیكند ، زیرا
انسان جویای كمال مطلوب است و خوش دارد كه در جهانهای تاریك و دوردستی زیست
كند كه فیلسوفان و پژوهندگان نه آنها را درك میكنند و نه میجویند » .60
ابخش
ششم (پایانی)