معترضه

بازگشت به صفحه اول
وای به حال امت من از علمای بد
 
‌«ويل لامتی من علماء سوء‌»
حسين ميرمبينی

چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۲ 
 
 

اغلب ما اگر با بسیاری از داستان های تورات و قرآن آشنا نباشيم اما كم و بيش با داستان گوساله پرستی قوم بنی اسراييل آشنايی داريم. چرا كه اغلب فيلم ده فرمان را ديده ايم و می‌دانيم كه در روزگاری كه قوم بنی اسراييل از سرزمين مصر خارج شد ، و در بيابانهای صحرای سينا تحت هدایت تعلیمات انسان ساز حضرت موسی قرار گرفت، در یکی از همان روزها ، كه آن پیامبر اولوالعزم به امر پروردگار و برای تکمیل رسالت و آوردن الواح ‌«ده فرمان‌» برای چهل شب به كوه طور رفت، فرزندان يعقوب از غيبت او سوء استفاده كردند و به تقاضای یکی از ایشان ‌«سامری» و به کارگردانی ‌«هارون‌» برادر و جانشين حضرت موسی بت گوساله مانندی (عجل) از طلا و نقره را ريخته گری كردند تا آنرا در جای خدای موسی و اسراييل و ابراهيم مورد پرستش قرار دهند.

جالب اينجاست كه بدانيم در كتاب مقدس در آياتی (پيش از آيات اين داستان) ، آمده: ‌«با من خدايان از طلا و نقره مسازيد‌» و جالبتر از اين ، آنكه در آياتی بعد از اين آيه - و پيش از آيات مربوط به داستان گوساله پرستی بنی اسراييل- در تورات می‌خوانيم كه موسی به امر خدا، هارون برادر خود را به كهانت و جانشينی خويش بر قوم منصوب كرده است. اما چرا هارون- با وجود آگاهی از آیات خدا و داشتن مسئولیت «کهانت»- خود در امر ساختن بت (گوساله بنی اسراییل) شرکت داشته و درواقع نقش هدایتگر اصلی را ایفا کرده است، برما معلوم نيست . تورات در این زمینه نیز پاسخ صريحی نمی دهد.

اما می‌دانيم بعد از اينكه دوره ميقات و ملاقات حضرت موسی با خدا به پايان می‌رسد، و وقتی كه او از كوه طور پايين می‌آيد و می‌بيند كه قومش بت پرست شده اند و در مقابل بت گوساله شکلی کرنش می کنند سخت خشمگین می شود و زمانی كه متوجه می‌شود برادرش‌هارون در ساختن آن بت نقش اصلی را داشته ، دستور می‌دهد كه مسببين و پرستندگان آن بت همگی كشته شوند.

البته هارون كشته نمی‌شود، اما آنطور كه تورات نقل می‌كند و تفاسیر اسلامی نیز بازگو کرده اند بعد از آن واقعه، برادر برادر را ، برادر خواهر را ، شوهر همسر را ، پدر پسر را ، پسر پدر را و همسايه همسايه خود را كشته است. جدا از اینکه نباید این موضوعات را سطحی تفسیر کنیم اما به هرحال از این واقعه این مسئله بر ما روشن می‌شود كه بت پرستی در هرحال باطل و نابود شدنی است و حاوی ظلم و ستم بسيار است.‌

من در اين مقاله قصد ندارم كه به طرح جزييات آن داستان بپردازم اما قصد دارم تا به نكاتی چند از موضوعات اخلاقی و فرهنگی اين داستان اشاره كنم. نكاتی كه به هرحال به مسائل امروزی ما وحكمت نوشتارهای آسمانی مربوط می‌شود.

* اينكه وقتی گوساله‌ای در مقام بت اعظم جامعه مورد ستايش قرار می‌گيرد ، برادر برادر را و برادر خواهر را و شوهر همسر را و پدر پسر را و پسر پدر را و همسايه همسايه را می‌كشد و ظلم فراگير می‌شود.

* اينكه چرا برخی از رندان جامعه (مثل رهبران سیاسی) در غياب خردمندان جامعه به فكر علم كردن يك بت از پيش ريخته‌گری شده و زرق و برق‌دار (همه پسند) می‌افتند؟ زيرا آنها فکر می کنند که اگر مردم را به خودشان واگذار کنند آنگاه افسار قدرت از كف شان رها می شود و دیگر وجود ایشان محلی از اعراب پیدا نخواهد کرد. این است که هر زمان می باید برخی از موضوعات را برای مردم مقدس کرد تا بتوان بر آنها حکومت کرد. به همين خاطر همیشه «کاسه های داغتر از آشی» هستند که بنا به اقتضای زمان از هر واقعه و چیزی ‌«بت» می سازند و با پر و بال دادن و زرق و برق دار كردن آن ، ظاهرا برای مردم موضوعات مورد احترام خلق می کنند اما باطنا برای خودشان وسیله ای می سازند که ولایت و حکومت کنند . اين مطلب همان خطای‌ نابخشودنی هارون است كه عين حالی كه خود كاهن قوم بود و پيشتر می‌دانست كه ‌«نبايد از طلا و نقره خدايان بسازد‌» (*) اما باز به اغوای شیطان (قدرت طلبی)، راسا در ساختن و پرداختن آن بت دخالت می‌كند. باید توجه داشت که بت پرستی وقتی که عمومی شد آنگاه یک موضوع شخصی نیست. بلکه بت پرستی و شخصیت پرستی جامعه را دچار ازخودبیگانگی می کند و با آن شرک یعنی دیکتاتوری صورت می گیرد. این همان چیزی است که می تواند هر زمان «گوساله ای» را در مقام «ولی فقیه»، «رهبر» ، «شاه» ، «پیشوا» و «قائد اعظم» بنشاند و مردم را بر آن بدارد که به معصومیت (خطاناپذیری) و ولایت و سروری او اذعان کنند و در برابر او (یا تمثال مبارک) مثل سگ سر خم کنند.

* اما اينكه چرا ساختن و پرداختن بت (به عنوان یک شی مقدس) مورد تاييد الهی نيست. زيرا بت وجود خارجی ندارد و تنها در اذهان مردمان بی خرد و كم مايه جای می‌گيرد. درعین حال باید توجه داشت که جمع مردم به دور يك بتی که ساخته و پرداخته دیگری است و اینکه با کرنش کردن در مقابل او، فکر آن دیگری را بر فکر خود ترجیح بدهند و امر «ولایت» او را بپذیرند ، جز اينكه به خودشان ضرر بزنند، نتيجه‌ای عایدشان نمی شود. قرآن كريم نيز (بقره ٤٥) می‌فرمايد : ‌«انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل = شما از اينكه گوساله را به (ستايش) گرفتيد بخودتان ظلم كرديد‌». اينكه بت ‌«عجل‌» را از طلا و نقره ، آنهم بطور ريخته گری ساختند ، برای آن بود كه بخواهند جالب توجه اش كنند كه چشمها را خيره كند(مثل آینه کاری گور امامان و امامزاده های مرده شیعه) . و چرا آن را به طریق ريخته گری ساختند؟ برای اينكه از پيش برای آن فلسفه بافی می‌كنند تا آنرا در ذهن مردم ساده انديش جا بيندازند.

و اين است قانون و حكمت همه چيزهای جالب توجه و زرق و برق دار و مردم فريب و از پيش ريخته گری شده. حال بايد از اين ‌«علمای اسلام‌» پرسيد:

مگر شما‌ها قرآن نمی‌خوانيد؟

يا اگر می‌خوانيد مگر بر چه نمط می‌خوانيد كه چنين آبروی مسلمانی را برده ايد؟

اگر داستان گوساله بنی اسراييل نه برای مبارزه با بت پرستی و شخصيت پرستی است پس چيست؟ براستی از خدا نمی‌ترسيد؟ چگونه است كه شما هنوز از كسانی كه مسئول همه اين جنايت‌ها و خرابی‌ها هستند باز تجليل می‌كنيد؟ مگر نمی‌دانيد كه: راه نجات و ‌«ريسمان محكم‌» هدايت ‌«يكفروا بالطاغوت و يومن بالله‌» ، يعنی دوری جستن از طاغيانی مثل خمینی و خامنه‌ای و رفسنجانی و ..... است كه با آوردن اسلام سیاسی ما را از اسلام حقیقی دور ساخته اند؟

حقيقت اين است كه مشكل اصلی ما همين شما ‌ «آیات عظام» و «علمای اعلام‌» هستيد كه در مقام رهبر دينی ، نه به امر دين آگاهی داريد و نه از امر دولت (به عنوان یک امرتخصصی که می باید به كار پیشبرد زندگی مردم و اداره جامعه بپردازد) سر در می‌آوريد و نه اينكه جرات داريد ‌«نفستان را بكشيد‌» و بخلاف اين جريان حركت كنيد!

گرفتار شدن ما در این مهلکه نیز، از بدی خود ما است كه در سراسر ‌«تاريخ درخشان‌» مملكتمان هميشه فریب موضوعات زرق و برق دار را خورده ایم و هر زمان که کسی پیش دستی کرده و گوساله ای را برای ما در صدر مجلس قرار داده او را مقدس کرده ایم و فرمانش را فرمان خدا تلقی کرده ایم. (چه فرمان یزدان ، چه فرمان شاه و حالا چه امر ولی فقیه)

مردمانی كه با آزادمنشی و آزاده خواهی میانه خوبی ندارند و نمی‌خواهند بدانند كه ظلم و خرابی همه از شرك و بت پرستی و شخصيت پرستی حاصل می‌شود!

مردمانی كه بت شكنان آزادی‌خواه‌اش همه يا زير خاك‌ خفته اند يا در گوشه زندانها و یا تبعيد بسر می برند و از تاثیر گذاشتن بر جامعه پیرامونی خود محرومند ، سزاواری بیشتراز اینکه ظلم و فساد سراسر زندگی شان را بگیرد و ظالمان بر آنها سروری کنند، و یا بیگانگان بر سرزمينشان تسلط پیدا كنند ، را ندارند. ‌

«وآنگاه كه موسی برای قومش گفت:‌ای قوم بدرستيكه شما برخودتان ظلم كرديد از آنكه آن گوساله را (به پرستش و ستايش) گرفتيد ، پس به سوی پروردگار (پرورنده درونی) خود توبه كنيد و نفسهايتان را بكشيد كه آن برای شما در پيشگاه پروردگارتان خير است.‌» (بقره /٤٥) **

حسين ميرمبينی

يادداشت‌:

* ‌«با من خدايان نقره و طلا مسازيد‌» (یعنی با وجود من از نقره و طلا موضوعات مقدس بنا مسازید) سفر خروج باب بيست و يكم آيه ٣٢ همانجا باب بيست و هفتم خداوند خطاب به موسی می‌فرمايد: ‌«و تو برادر خود ‌هارون و پسرانش را با وی از ميان بنی اسراييل نزد خود بياور تا برای من كهانت بكنند‌». و سپس در باب سی و دوم سفر خروج به داستان گوساله پرستی اشاره می‌شود : ‌«وچون قوم ديدند كه موسی در فرود آمدن از كوه تاخير نمود قوم نزد‌هارون جمع شده ويرا گفتند: برخيز و برای ما خدايانی بساز كه پيش روی ما بخرامند. زيرا اين مرد موسی كه ما را از زمين مصر بيرون آورد نمی‌دانيم او را چه شده است.‌هارون بديشان گفت گوشواره‌های طلا را كه در گوش زنان و پسران و دختران شماست بيرون كرده نزد من بياوريد. پس تمامی قوم گوشواره‌های زرين را كه در گوشهای ايشان بود بيرون كرده نزد‌هارون آوردند. و آنها را از دست ايشان گرفته آنرا با قلم نقش كرد و از آن گوساله ريخته شده ساخت و ايشان گفتند‌ای اسراييل اين خدايان تو می‌باشند كه ترا از زمين مصر بيرون آوردند‌». ترتيب اين آيات در سفر خروج حكايت از آن می‌كند كه بنی اسراييل بويژه‌هارون (كه پيشتر در باب ٧٢ به كهانت قوم برگزيده شده بود) ، به موضوع ‌«با من خدايان نقره و طلا مسازيد‌» (باب بيست و يكم آيه ٣٢) آگاهی داشتند. بنابراين چرا برادر و جانشين حضرت موسی با علم باينكه می‌دانسته كه ‌«نبايد با خدا خدايان طلا و نقره بسازد‌» اما خود در ساختن گوساله زرين پيشقدم شده ؟! جزاين نيست كه او فكر می‌كرده كه قوم بنی اسراييل در غياب حضرت موسی پراكنده می‌شود ، و سررشته امور از دست می‌رود. درست مثل همين ‌«آقايان‌» كه بعد از مرگ خمينی با عجله ‌«عجلی» را به مقام آيت الهی رساندند تا مورد تكريم و تمجيد مردم قرار گيرد. در همان باب در ادامه داستان آمده : ‌«‌«و چون‌هارون اين را بديد مذبحی پيش آن بنا كرد و‌هارون ندا در داده گفت فردا عيد يهوه می‌باشد و بامدادان برخاسته قربانيهای سوختنی گذرانيدند و هدايای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشيدن نشستند و بجهت لعب (رقص و پايكوبی) برپا شدند‌».

** بقره/121 می‌فرمايد: ‌«آنهايی كه كتاب به ايشان داده شده و حق آنرا به درستی می‌خوانند آنها ايمان آورندگانند ، و اما آنهايی كه (حق معنای آيات را می‌پوشانند) كفر می‌ورزند ، آنها (همه) زيانكار و خرابكارند».