پیک خبری ایرانیان

بازگشت به صفحه اول

 


  •  
  • نقدى بر نامه آقاى سعيد حجاريان به خانم كارول بلامى

     

     حسين ميرمبينى

     

    نامه آقاى سعيد حجاريان به خانم كارول بلامى، دبير اجرايى يونيسف، كه در ايران امروز منتشر شد، حاوى نكاتى است كه به هرحال مى بايد براى رسيدن به يك تفاهم سالم همگانى و برقرارى دموكراسى و استوارى يك نظام اجتماعى فراگير، مورد ارزيابى قرار گيرد .

    من نيز با آقاى حجاريان هم عقيده ام كه در "آغاز كلمه بود" . باين سخن كه تا وقتى مى توان گفتگو كرد چرا بايد كينه ورزيد و دشمنى كرد . اما همانطورى كه ايشان در ذيل مطالبشان تاكيد كرده اند "با اين زبان انحصارى و فرقه اى نمى توان گفتگو كرد"، معتقدم كه اتفاقا مشكل ما هم همين زبان انحصارى و فرقه اى است كه ايشان و اغلب حكومتگران جمهورى "اسلامى" در اين ۳۲ ساله با آن تكلم مى كنند . اگر من كه ظاهرا هم كيش و هم زبان آقاى حجاريان هستم نتوانم حرف ايشان را بفهمم، پس چگونه مى توان اميد بست كه خانم كارول بلامى يا ديگر شخصيت هاى سياسى غربى كه در تمدن و فرهنگى غير از تمدن و فرهنگ آقاى حجاريان تربيت شده اند، بتوانند از سياق نامه ايشان نكته مورد نظر را بخوانند و بخواهند كه در راستاى آن قدمى بردارند ؟

    مشكل آقاى حجاريان و ديگر تئوريسين هاى جمهورى "اسلامى" در اينجا است كه بقول عيسى مسيح "خار را در چشم ديگرى مى بينند اما چوبى را كه در چشمشان فرو رفته ، نمى بينند" .

    آنچه را كه ايشان درساختمان مركز تجارت جهانى بعنوان "كانونى از انفجار رنگها و زيبايى ها" مشاهده كرده اند و يا در آن بيمارستان توانبخشى كه بگفته خودشان "با نگاه مهربان و يكسان و مساوى پزشكان و پرستاران روبرو شده اند"، منصفانه نبود كه براى لوث كردن مبارزه با تروريسم با استفاده از نام عمليات "عقاب با شكوه" چنان مغلطه و سفسطه كنند كه آدمى به حس انصاف و جوانمردى ايشان نيز شك كند . مگر ايشان فراموش كردند كه دوستانشان در جمهورى "اسلامى" بهنگام جنگ ايران و عراق كه همين آقاى خاتمى رياست تبليغاتش را در آن زمان بعهده داشت با چه واژه هاى بى محتوایی مثل "عمليات قدس" و "كربلا" و . . . . . صدها هزار جوان ايرانى را راهى جبهه هاى جنگى كنند كه آخرش "سركشيدن جام زهر" بود .

    از اين خرده گيرى ها كه بگذريم آيا در بيمارستانهاى ايران از آن نوع نگاههاى مهربان و يكسانى كه ايشان در آمريكا از دكترها و پرستارها ديدند، مى توان سراغ گرفت . درحاليكه همه ی ايرانيان مى دانند اگر روزى سر و كارشان به يكى از بيمارستانهاى كشور مقر ولی امر مسلمين جهان بكشد به چه شوربختى ها و نابرابرى هايى كه گرفتار شوند .

    آقاى حجاريان ،

    از آغاز تمدن تا بحال هيچ ملتى هنوز موفق نشده كه به يك نظام ايده آل و سالم اجتماعى كه در برگيرنده همه خواسته هاى انسانى و اخلاقى و اجتماعى باشد دسترسى پيدا كند . اما اگر بخواهيم بطور نسبى و تقريبى از كشورى نام ببريم كه توانسته باشد تا حدودى به برخى از خواسته هاى انسانى و رفاه اجتماعى و آزادى مورد آرزوى انسان جامه عمل بپوشاند و آنرا از ديگر مليتها و گروه ها و اديان نيز دريغ ندارد ، همين آمريكا است . شما در كدام كشور جهان سراغ داريد كه نمايندگان سه دين بزرگ جهانى بتوانند در زير يك سقف جمع بشوند و از فرصت داده شده بطور يكسان بهره ببرند و با مردم سخن بگويند؟ كشورى كه دين اكثريت مردمش "مسيحيت" است .

    شما كجا سراغ داريد كه مردم يك كشور از هر گروه و نژاد و دين بتوانند در استوارى يك مجموعه عظيم تجارى (به اذعان سخن خودتان) با هم شريك و سهيم باشند و بحثى از خودى و غير خودى بين شان وجود نداشته باشد . اينها خود دستآوردهاى كمى نيست . مى ماند سياست خارجى آمريكا كه بنظر من اين مشكل آمريكا تنها نيست . مشكل همه كشورهايى است كه براى تامين منافع ملی شان به يك قانون كلی و متعادل پايبند نيستند . چراكه هنوز جامعه جهانى به آن نقطه از پيشرفت و توسعه مسائل انسانى و اقتصادى نرسيده كه بشود براى تامين اين منظور در يك نقطه نظر مشترك كه در برگيرنده منافع ملی همه كشورها و صلح جهانى باشد، تفاهم حاصل كند . فراموش نكنيد; بيش از چند سالی نيست كه جهان خطر كمونيست و جنگ سرد را پشت سر نهاده . بنابراین اگر بنيادگرايان مذهبى و تروريستهاى دست پرورده آنها اجازه بدهند شايد اين تفاهم كلی هرچه زودتر عملی شود . متاسفانه فقط در ايران و چند كشورى مثل همان عراق و افغانستانى كه سنگشان را به سينه مى زنيد است كه چيزى بنام منافع ملی نمى شناسند تا بخواهند براى تامينش به تلاش و رقابت بپردازند و در اين تجربه جهانى سهيم شوند . بنابراين شما بايد در نقدتان نسبت به آمريكا شرايط نظام اقتصاد جهانى و بازار و اقتضاى زمانى را نيز در نظر داشته باشيد. خوشبختانه يا متاسفانه ما در دوره جوامع سنتى زندگى نمى كنيم و سرنوشت ملتها از اين ببعد فقط و فقط در يد پرقدرت علم و اقتصاد رقم خواهد خورد . "توانا بود هركه دانا بود"

    از اين مسئله كه بگذريم ، مگر شما و يا دوستانتان از اتهام ترور و كشتار سينما ركس آبادان تبرئه شده ايد كه اينك از "قواعد بولدوزورى كردن خانه ها و شهركهاى فلسطينى يا انفجار مركز تجارت جهانى"، صحبت مى كنيد؟ شمايى كه پايه هاى انقلابتان با ترور و وحشت و ابراز خشونت استوار گشته ، حق قضاوت نداريد . چراكه قضاوتتان بى طرفانه نيست . "چيزى را كه بر ديگران نمى پسنديد، چگونه بر خود مى پسنديد؟ "

    شما و دوستانتان هنوز از قتل عام مردم كردستان در سالهاى اول انقلاب تبرئه نشده ايد كه از "زبان فرقه اى واژگان عقاب انتقام و تروريسم" صحبت بميان مى آوريد؟

    شما و دوستانتان در سال ۷۶ بين ۸ تا ۲ ۱ هزار جوان زندانى را در عرض كمتر از يكماه قتل عام كرده ايد و پول گلوله هاى زده شده را هم از خانواده هاى داغدار گرفته ايد ، آنگاه از ستم و بيدادى كه بر كودكان عراقى رفته حرف مى زنيد؟ گوييم امروز خانم بلامى سفسطه شما را باور كرد، فردا جواب خدا را از ظلمى كه بر آن مظلومان روا داشتيد چگونه خواهيد داد؟

    شما و يا دوستانتان با آن سياستهاى غلطى كه بعد از فتح خرمشهر در پيش گرفتيد موجب مرگ و فقر و آوارگى بسيارى از بهترين فرزندان و شهروندان اين كشور شده ايد، به چه جرات شما از مشكلات گرسنگى در آفريقا صحبت مى كنيد؟"

    شما و يا دوستانتان در عرض اين۳ ۲ سال با در پيش گرفتن سياستهاى خسارت بار جمعى دغلكار مذهبى بسيارى از جوانان ايرانى را به دام بلاى ترياك و هرويين سوق داده ايد و براى آنها مرگ تدريجى ارمغان آورده ايد، آنگاه از»زبان شبه عبرانى" بزرگترها و يا دلخوشيهاى كودكانه دم  مى زنيد؟

    آقاى حجاريان حكومتى را كه شما قطعا در ساختار ساختمانش نقشى داشته ايد ، تاكنون بيش از ۰ ۸ انسان ايرانى را در خارج از كشور بقتل رسانده است . يا براى اين نوع عملكردها پاسخگوييد و يا انكار مى كنيد و يا اگر هيچكدام را نمى كنيد منطق انسانى حكم مى كند كه سكوت كنيد و بى جهت مصدع اوقات مردم نشويد؟

    آقاى حجاريان شما نگران بچه هاى فلسطينى يا عراقى و افغانى نباشيد، چه اينها همه خسارتهايى است كه انسانها بايد بابت كژ انديشى هاى  نسلهاى گذشته شان بپردازند تا مگر به كژى تيغ جبر روزگار راست شوند . پس معنى "ربنا و ﻻ تحمل علينا اصرا كما حملته علی الذين قبلنا" (۱)چيست؟  الحمدالله به اعتقاد من و شما جهان همينجا تمام نمى شود و بايد بعد از اين زندگانى جهنمى همه براى حساب و كتاب آماده شويم . شما نگران فرداى آخرت خود باشيد كه بايد براى اين بيدادگرى هايى كه شما و دوستانتان در عرض اين سالها بر مردم كشور ما وارد آورده ايد، پاسخى خداپسندانه فراهم كنيد . (نه خداى خلخالی بلكه خداى محمد كه مو را از ماست مى كشد)

    شما نگران سخنان انتقام جويانه سردمداران سياسى آمريكا نباشيد . شما نگران كلمات و قصار روح الله خمينى و سخنانى باشيدكه امثال خامنه اى ها مى گويند كه باين زودى ها از صفحه خاطره و ذهن تاريخى ما پاك نخواهد شد و حاﻻ حاﻻها بايد بابت آنها خسارت بپردازيم . اين به شما نزديك تر است تا سخنان آقاى بوش كه معلوم نيست با نامه پرانى به دبير اجرايى يونيسف مطالب شما به كجا برود؟

    كودكان عراقى و يا افغانى سالهاست بر اثر سياستهاى غلط سردمداران خودى شان در رنج اند سردمدارانى كه بنام خدا و پيامبر بزرگترين ستمها را به مردم بخصوص زنان و كودكان وارد مى آورند و جز بخداى حقيرشان به هيچ احدى پاسخگو نيستند . بنظر من اين يك توفيق اجبارى است كه مگر آن مردم ستمديده از اين دور تسلسل شوربختى رهايى يابند و خود را از شر رياكاران مذهبى خلاص كنند . مسلما اين كار هزينه دارد و بشر در طول تاريخ تمدن خود همواره اين خسارتها را پرداخت كرده تا روزى به آرزوى ديرينه خود يعنى برقرارى آزادى و نظام "سالم" اجتماعى جامه واقعيت بپوشاند .

    شما اگر نگران كودكان عراقى هستيد بد نبود كودكان چچنى را هم اضافه مى كرديد كه شما و دوستانتان هرگز از آنها سخن بميان نياورديد .

    اينكه مى فرماييد: "تثبيت يك اسلام اصلاح انديش و صلح بنياد در منطقه در دراز مدت جايى براى بسط قرائت خشونت بار از اسلام باقى نخواهد گذاشت" ، آنهم از آن حرفها است . اينبار ديگر چه كسى را مى خواهيد گول بزنيد؟ واقعا شرم و حيا هم حدى دارد . كدام اسلام ؟ اسلام به رهبرى خمينى و خامنه اى و سركردگى رفسنجانى با همدستى ﻻتها و چاقوكش هايى مثل هادى غفارى و حسين الله كرم و مسعود ده نمكى و توجيه گرانى چون شما و خاتمى، كجا و كى مى تواند در جهان مولد صلح و سلامتى باشد ؟؟؟؟ بقول موﻻنا

    »ذات نايافته از هستى بخش

     كى تواند كه شود هستى بخش«

    درست است كه "در آغاز كلمه بود" اما كلمه هم اين چنين بى محتوا نبود . درحالی که" كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود".(۲ (

    شما از ميشل فوكو و شفافيت واژگانى صحبت كرده ايد كه اگر خوب دقت مى كرديد مى ديديد كه خودتان بيش تر از هركس اين آب گل آلود را تيره تر كرده ايد .

    شما با سفسطه بازى از نشان ملی آمريكا يعنى عقاب، كركسى ساختيد كه در حال خوردن كودك گرسنه آفريقايى است . چگونه است كه شما بخودتان اجازه مى دهيد به نشان ملی ملتى كه دكتر و پرستارش نگاه مهربانانه اش را از شما دريغ نكرد، توهين كنيد . عقاب نشانه ملی آمريكا و در برگيرنده همه مظاهر ملی اين ملت است(چه خوب چه بد). شما نمى توانيد و حق نداريد كه آنها را از يكديگر جدا ببينيد . شما هيچ ديده ايد كه يك آمريكايى بيايد و نشانه عنكبوتى شكل وسط پرچم شما را زير سئوال ببرد؟!

    شما كركس را عقاب مى بينيد و به اعتبار آن به تمسخر نشان ملی آمريكاييان مى پردازيد؟ آخر انصاف هم خوب چيزى است . بقول سهراب سپهرى بايد چشمها را شست و به مسائل بگونه ديگر نگاه كرد .

    اما آقاى حجاريان اگر مى خواهيد به صلح و اصلاحات واقعى برسيم بايد شما و دوستانتان مسيح وار بار مسئوليت همه گناه هاى جامعه و خطاهايى را كه حتا مرتكب نشده ايد را بدوش بگيريد (و شما خوشبختانه نشان داده ايد كه توان و جرات اين كار را داريد) . اعتراف كنيد كه خطا كرده ايد و اعلام كنيد كه آماده ايد مسئوليت همه آن خطاهاى۳ ۲ سال را به عهده بگيريد . آنگاه از مردم ايران پوزش بخواهيد . توصيه من به شما اين است كه متواضعانه اين تعليم عيسى مسيح را آويزه گوش خود كنيد. اينكه: "حتا دشمن خود را دوست بداريد" تا مگر بتوانيم مرزهاى "خودى" و "غير خودى" را درنورديم و به عشق و برابرى، بدانگونه كه در بيمارستان توان بخشى در آمريكا شاهدش بوديد . برسيم . اين نه تنها قلبهاى من و شما و حتا همه جهانيان را بهم نزديك مى كند كه مى تواند نگرانى هاى من و شما را از بابت "شبح انتقام" نيز برطرف نمايد، والسلام .

    ساكرامنتو ، كاليفرنيا

    حسین میرمبینی

     اكتبر ۱ ۲۰۰

    زيرنويس :

    ۱ آيه ۶ ۸ ۲ سوره بقره كه ترجمه فارسى آن چنين است : "پروردگارا بار  خطاى ديگران را مگذار بر ما حمل شود كما آنكه نسل گذشته ما آنرا حمل كردند" . براى مردمى كه هنوز نمى دانند باربر بدآموزى هاى نسلهاى قبل از خودشان هستند و كماكان مى خواهند كه عقايد سنتى پوسيده گذشتگان خود را حمل كنند و به نسلهاى بعدى خود منتقل كنند، چه اميدى به نجات است؟ اين يك قانون كلی و ازلی است كه بر همه امور دنيوى و معنوى يكسان عمل مى كند و تر و خشكى نمى شناسد .

    ۲ -  انجيل يوحنا آيه نخست از باب اول