در نقد مطلب آقای نوری علا " ریشه های دشمنی اسلام با ایران"
(بخش دوم(
کدام تحقیق و کدام نگرش و کدام نظام دموکراتیک!
پیشتر در بخش اول سخنم با عنوان "ریشه های خشونت" اشاره کردم که هر کسی (با هر باوری و یا فکری) می تواند از "وقایع تاریخی" و یا افسانه های آمده در کتب قدیمی و آیات متشابه قرآنی (و یا هر کتاب دینی) برای اثبات مبانی اعتقادی اش دلایلی فراهم کند. همچنین اشاره کردم که ما چیزی به نام "واقعیات تاریخی" ( برحسب آنچه در کتب تاریخ آمده و یا در متون مذهبی اشاره شده)نداریم. هرچه هست تفسیر حوادثی است که هر کس می تواند به غیر از دیگری آن را ببیند و بیان کند . بنابراین آنچه را که آقای نوری علا با استفاده از کتب قدیمی و قرآن بیان می کنند، و بر اساس آن تخم کینه و دشمنی را علیه مسلمانان ایرانی پراکنده می سازند، سخنی نیست که بتوان آن را محققانه دانست و یا حتا سخنی که در راستای تحقق آزادی و دموکراسی بتوان به آن بها داد . همین که مسلمانان ایرانی پا به پای دیگر اقوام ایرانی به نوروز و مراسم چهارشنبه سوری اهمیت می دهند و آن را عزیز می دارند، خود دلیل آن است که موضوع اسلام و ایران دوستی هیچ تضادی با هم ندارند و آقای نوری علا در طرح این بحث به افراط گراییده اند. در واقع ایشان هرچه بیشتر در این مورد توضیح می دهند بیشتر پرده از نفرت خودشان نسبت به پیامبر اسلام و همچنین هموطنان مسلمان شان بر می دارند .
وقتی پیامبر اسلام یاران و دوستانی چون سلمان فارسی و بلال حبشی دارند، و در حق سلمان گفته اند: "سلمان از من است" و در عین حال در قرآن خیلی روشن اشاره شده (توبه/97): " الاعراب اشد کفرا و نفاقا"،او نشان داده که از عصبیت های قومی و نژادی (برخلاف آقای نوری علا) نه تنها مبرا بوده است بلکه او به ایرانیان و سیاه پوستان بیش از هموطنان بادیه نشینش امیدوار بوده است.
مسئله در این نیست که ایشان تحقیق نکنند و احتجاج نکنند ، بلکه مشکل اینجا است که ایشان تا کجا حاضرند مسئولیت عواقب اظهارات خویش را به عهده بگیرند؟
آقای نوری علا (که هزار ماشاالله این روزها طرفدارانشان نیز بسیار شده اند) آیا پس از اینکه دوستان ایرانی شان را توانستند متقاعد سازند که مسلمانان دشمنان ایرانیان هستند و با این سخن توانستند پای ایرانیان را به یک جنگ داخلی بکشانند، هنوز هم حاضرند پای حرفهای خود بایستند و حداقل پاره ای از مسئولیت خرابی "تحقیقاتشان" را به عهده بگیرند؟ و یا اینکه به مانند "روشنفکران مذهبی" (و غیر مذهبی) که با راه انداختن همین قبیل بحث های به اصطلاح "آزادی خواهانه" بلای انقلاب را بر سر ما آوردند (که هنوز گرفتارش هستیم)، ایشان هم به مانند آقای سروش و کدیور و ... دیگرانی که هرگز "انقلاب" را تقبیح نکردند و مسئولیت خرابی اش را به عهده نگرفتند، از یک معذرت خشک و خالی از مردم ایران نیز دریغ خواهند کرد؟
حضرات "روشنفکران " اکنون به روی مبارک شان نیز نمی آورند که این وضعی که امروز بدان گرفتار آمده ایم ، دسته گلی است که ایشان به آب داده اند. امروز آنها (چه مذهبی ها و چه غیرمذهبی ها) بجای اینکه از مردم بابت "آنچه را که آن زمان خود صلاح دیده بودند و بر آن نام مانیفست و نظریه و تحقیق گذاشته بودند - و دیدیم که چه گمراه کننده و فاحش بود- عذرخواهی کنند، هنوز همینطوری پشت سر هم تئوری می بافند که شاید بتوانند از این طریق توجه ها را معطوف جهات دیگری کنند تا مورد موآخذه آن مردمی که مورد ظلم واقع شده اند قرار نگیرند.
این گفته آقای نوری علا که می فرمایند : "اين امر را نمی پذيرم که نبايد تحقيق کرد و نوشت و احتجاج کرد و واقعيت را ـ آن گونه که خود می بينيم ـ نوشت، چرا که ممکن است نتيجهء کار ما به "بی احترامی به باورهای محترم مردم" تعبير شود. من اين گونه نگرش را نگرشی ضد دموکراتيک و ضد آزادی می دانم که می تواند به صورت مفسده ای هر نظام دموکراتيک را به سرعت از پای در آورد"، مرا به یاد همان مظلوم گرایی های آخوندها و باقی "آقایان" می اندازد که هر وقت کم می آوردند می گفتند"وای آزادی" یا "وای که اسلام در خطر است". در شرایطی که ما به آزادی دست نیآقته ایم این گفته ایشان جز معرکه گیری (یا بقول آن دوست مان حرفهای منبری) نام دیگری ندارد. از آن گذشته خود محوری آقای نوری علا در این سخن واضح است. چراکه ایشان -در یک نفس- واقعیت را با آنچه را که خود می بینند، یکسان گرفته اند و حتا به ذهن شان خطور نمی کند که واقعیت به غیر از آنگونه که ایشان می بینند هم می تواند وجود داشته باشد.
بنابراین کدام تحقیق، کدام نگرش و کدام نظام دموکراتیک؟ بحث در این نیست که آقای نوری علا تحقیق نکنند و ننویسند و احتجاج نفرمایند. بحث در این است که در جایی که ما به جامعه دموکراتیک نرسیده ایم اینگونه سخنان مغرضانه، ما را از هدف اصلی دموکراتیک کردن جامعه (یعنی جدا ساختن موضوع دین از دولت) دور می سازد و در جایی که ما برای دموکراتیک کردن جامعه به نیروی اکثریت ایرانیان (مسلمانان) نیاز داریم ، نباید با توهین به شعور میلیونها ایرانی مسلمان آنها را از پیگیری موضوعات دموکراسی خواهی و جدا سازی دین از دولت مایوس، بر کنار و منحرف سازیم . به همین خاطر اگر من به آقای نوری علا اعتراض می کنم و یا سخن ایشان را نقد می کنم از آنرو نیست که ایشان ننویسند و یا تحقیق نکنند. ایشان هنوز سخن ارزشمندی را مطرح نساخته اند که شایسته باشد از آن به عنوان یک تحقیق علمی دفاع کرد. او در یک چینش ناجوانمردانه از تاریخ و قرآن، یک مشت دروغ و ناسزا را به پیامبر اسلام و مسلمانان نسبت داده که اسمش را گذاشته تحقیق. اگر آقای نوری علا نمی خواهند بپذیرند که خطا کرده اند ، آن به خود ایشان مربوط است اما اگر بخواهند مشکلات ما را- از این که هست-بیشتر نکنند لازم است هرچه زودتر با یک عذرخواهی کوچک ادامه این بحث را خاتمه بدهند.
برخلاف فکر آقای نوری علا، این نگرش ها (نگرشهای منتقدانه از او) نگرشهای ضد دموکراتیک نیستند. بلکه اتفاقا نگرش هایی اند محققانه و دموکراتیک که نمی خواهند دوباره فریب بخورند.
بقول معروف حرف زدن ارزان است ( (Talk is cheapو هر کسی می تواند هرچه دل تنگش می خواهد بگوید. اما اگر حرف، بدون مسئولیت پذیری زده شود – بخصوص که آن حرف عوارض جبران ناپذیر داشته باشد- آنگاه لازم است زیر سئوال برده شود. من هم به اندازه آقای نوری علا نگران آزادی بیان و دیگر آزادی های دموکراتیک هستم ولی انتقاد از سخن آقای نوری علا را نه تنها به منزله خطری که دموکراسی را تهدید کند نمی بینم، بلکه وجودش را تضمینی برای پا گرفتن دموکراسی لازم می بینم. چراکه افراد چنانچه بدانند مورد سئوال واقع می شوند، دیگر هر سخن ارزانی را گران به مردم نمی فروشند.
در عین حال باید در نظر داشت که ما مردم از حرفهای بی سر و ته این و آن بسیار صدمه خورده ایم ، و دیگر توان اینکه بر شانه های مان بار سنگین یک فکر انقلابی دیگری را باز حمل کنیم، نداریم. بنابراین اگر کسانی هنوز پیدا می شوند که به آقای نوری علا از بابت مسائلی که مطرح می کنند، اعتراض می کنند و یا آن را زیر سئوال قرار می دهند، جای قدردانی است که بدانیم هنوز در این جامعه هستند کسانی که نگران حقیقت اند و نمی خواهند به مثابه بی خردان از یک سوراخ برای بار دوم گزیده شوند.
ایرانیان اگر به راستی به کشورشان علاقمند باشند می باید به حکم خرد (اینکه هی می گویند بنام خداوند جان و خرد) بدانند که امروز روزی است که همه ما (از هر گروه و دسته و فکر و باور) می باید بیش از هر چیز به بود و نبود کشورمان فکر کنیم. ما امروز به سبب غفلت نسلهای گذشتگان مان در شرایطی بسر می بریم که با یک غفلت دیگر (از نوع آن غفلت های دیروزی) می توانیم با وارد آوردن کوچکترین "تلنگر" به جامعه مان (از نوع تلنگر آقای نوری علا) پای کشورمان را به یک جنگ داخلی بکشانیم و نهایتا به استقلال 500 ساله آن پایان دهیم.
بنابراین درست نیست که ما مسلمانان را که اکثریت مردم ایران را تشکیل می دهند، هیچکاره به حساب آوریم و یا که نقش آنها را نادیده انگاریم. حکم عقل ایجاب می کند که اگر انتقادی به وضع موجود داریم، از راه نقد (نه از راه دشمنی) وارد شویم. اگر معرفت شناسیم و در متون قدیمی و قرآن و انجیل غور و بررسی می کنیم می باید با استفاده از "دولت قرآن" و تفسیرات صلح جویانه و سلامت طلبی از منابع دینی-که الحمدلله هم کم نیستند- (به همانگونه که عرفای ما عمل کرده اند) و حافظ می گوید: "صبح خیزی و "سلامت طلبی" چون حافظ /هرچه کردم همه از "دولت قرآن" کردم"، در راهی قدم بگذاریم که به هدف بزرگ (جدایی دین از دولت) نائل شویم. نه آنکه نیروی مان را در راهی صرف کنیم که به خشونت طلبی و انشقاق جامعه و حذف بخشی از آن (به عنوان مسلمان ضد ایرانی و یا ایرانی ضد مسلمان) دامن بزند.
من به همان اندازه که سخن اقای نوری علا را زیر سئوال می برم، به همان اندازه هم به سخن آخوندها و قدرت طلبان مذهبی که بر حسب تعاریف من درآوردی شان از "اسلام" قشر عظیمی از مردم ایران را از دخالت در سیاست و حق تغییر در حکومت محروم ساخته اند، اعتراض می کنم. این حق را نیز می توانم بر حسب آیه قرآنی (رعد/ 11) (ان الله لا یغییر ما بقوم حتی یغییروا ما بانفسهم)توضیح دهم که منافاتی با دینم و قرآنم ندارد بلکه دینم و کتابم آن را تایید کرده است.
اینکه هرکس بنا به ذوق و باورش و تفسیری که از جهان دارد به تحلیل مسائل بپردازد، هنری نکرده است. هنر آنجایی که کسانی بتوانند بر اساس همان باورهای جمعی (بقول حافظ از "دولت قرآن" و به همانگونه که مارتین لوتر از "دولت انجیل" کلیسا را زیر سئوال برد) به جریاناتی دامن بزنند که بتواند جامعه را به سوی صلح اندیشی و سلامت طلبی نزدیک سازد. والا مشخص است که هر تحلیلی که صلح اندیش نباشد به جنگ و اختلافات دامن می زند و باز بقول حافظ:
جنگ هفتاد دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
این موضوع منحصر به مذهبیون نیست بلکه هر کسی (از جمله آقای نوری علا) هم می تواند بر اساس تفکراتش فرقه ای را ایجاد کند که ضد دیگری باشد. در واقع اگر خوب بنگریم می بینیم مهم این نیست که انسانها چه می اندیشند و یا باور دارند. هرچه فکر بکنند و هرچه باور داشته باشند-بجز صلح اندیشی (سلامت طلبی)-بالاخره در جاهایی منافع قومی و گروهی آنها با دیگرانی که غیر آنها می اندیشند و باور دارند، در تضاد قرار می گیرد و نهایتا مجبورند جنگ کنند و بکشند و یا کشته بشوند. همچنین مجبورند اگر ضعیف باشند به ذلت شکست تن در دهند.
بنابراین اگر باورهای ما بر اساس جنگ طلبی و بر اساس اختلافات درونی ما شکل بگیرند آنگاه مسلم است که ما قبل از برخوردمان با دیگران خودمان همدیگر را نابود می سازیم . به همین خاطر من به همه آنهایی که به اسلام علنا توهین می کنند و همچنین به طرفداران آنها و کسانی که باورهاشان را با عقاید ایشان همراه می سازند، هشدار می دهم که دست از این کار ستمخیز و فاسد بردارند. ایرانیان از هر گروه و باور و قوم، همه یک ملتند . فرقه گرایی به هر صورت و شکل ما را نابود می کند.
من این مطلب را قبلا در مقاله "اتحاد اتحاد اتحاد" نیز یادآور شده ام:
"ما ایرانیان اگر متفرّق و پراکنده باشیم مطمئنا سرزمینمان دستخوش تاراج بیگانگان خواهد شد. بنابراین سعی نکنید که بر طبل پراکندگی بکوبید. پیشتر ها نیز (منظورم قبل از تاریخ صفویه است) که از داشتن یک دولت صد در صد ایرانی محروم بودیم و کشورمان به دست بیگانگان اداره می شد، به خاطر پراکنده گی و تفرقه بود. ما امروز ناچاریم که با همین باورها و همین افکار متعدد حول یک اندیشه راهبردی سالم و فراگیر جمع شویم که نه فقط به جایگاه وجودی و اجتماعی همه ایرانیان احترام گزارد و همه حق و حقوق طبیعی آنها را به رسمیت بشناسد، بلکه برخوردار از چنان سعه صدری باشد تا بخواهد فرصت شرکت در حکومت را چه برای مخالف و چه برای موافق یکسان فراهم آورد. این فرصت را اگر پیشتر ها حکومت پادشاهی فراهم می آورد آنگاه کار ما امروز به این جاها کشیده نمی شد.
ایرانیان اگر به کشور و میهن شان علاقمند باشند و اگر سربلندی کشورشان را آرزو کنند، چاره ای ندارند جز اینکه بد و خوب عناصر اجتماعی شان را از آن خود بدانند و بخواهند در رفع مشکلات و زدودن بدی های جامعه شان مشترکاً مسئولیت بپذیرند و همکاری کنند. این را اگر ما خوب درک کنیم شاید فرجی حاصل شود و الا مطمئن باشید که بر اثر پراکندگی فکری و تفرقه و خراب کردن همدیگر کشورمان را به دست خودمان نابود خواهیم ساخت. اگر در فردایی که خدا آن روز را نیاورد، بیگانگان به کشورمان پا گذاشتند که اوضاع کشورمان را سامان بدهند، یادمان باشد که ما در راه اتحاد و پیدا کردن یک فصل مشترک عقلانی و سالم هیچ نکوشیدیم و به همین علت برای چندمین بار ذلیل شدیم. از من نمی پذیرید، از حافظ بشنوید:
خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکی است
مجموعه ای بخواه و صراحی بیار هم
در بخش بعدی به همانگونه که آقای نوری علا با استفاده از کتب قدیمی و تفسیر قرآن نشان داده اند که پیامبر اسلام دشمن ایرانیان بوده است، نشان می دهم که پیامبر اسلام اتفاقا برای ایرانیان احترام بسیار قائل بوده اند و از پیامبر گرانقدر ایرانی ما یعنی زرتشت نیز در قرآن به نیکی یاد کرده اند.
در خاتمه، نوروز، این جشن بزرگ ملی و افتخار آفرین را به همه هموطنان عزیزم تبریک می گویم و از خدای برآورنده ی آرزوها یاری می جویم وسائلی فراهم آورد که ما ایرانیان- از همه اقوام و باورها و گروه ها- به همزبانی و همدلی و صلحجویی و سلامت طلبی برسیم. مطمئن باشید که پیروزی و بهروزی و شادکامی ما در گرو همزبانی و سلامت طلبی است.
اگر در نوروز و پیام آن حقیقتی است که همه ما ایرانیان به آن ارج می گذاریم ، همین است که از طریق ادبیات گرانقدرمان و سخن کسانی چون حافظ جان مان-به هدف رسیدن به همدلی و سلامت طلبی- راهی را برگزینیم که ما و نیاکانمان از ایام باستان تا عصر حاضر هر یک به نوعی اما با یک محتوا آن را آرزو و تمنا کرده ایم. آنچه در "حکمت خسروانی" و "گفتار زرتشت نیک اندیش" آمده از راه "طور موسی" و دم "انفاس روحانی عیسی" و نور "چراغ مصطفوی" و حقیقت "دولت قرآن" جدا نیست. من معتقدم که ما ایرانیان استحقاق به اثبات رساندن این دعا و ادعا را داریم. ما اگر از این نسیم مدد بجوییم آنگاه می توانیم به مشعل داری این پیام صلح آور در جهان افتخار کنیم.
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
حسین میرمبینی
www.4iran.us