*
بیعت پیامبر و امامان برای کسب
مشروعیت از رای مردم نبوده، بلکه برای تحصیل قدرت مردمی جهت اجرای احکام دین
بوده است
بسمه تعالی
با سلام و تحیت
به چند نکته مختصرا اشاره می
کنم:
۱-
انتقاد منطقی حق عمومی است و هرکس نسبت به دیگری این حق را دارد، حتی نسبت به
عالمان و مسئولان عالی و دانی. هیچ عالم و مسئولی تافته جدابافته ای نیست و
نباید انتقاد موجب آزردگی خاطر گردد، اما نباید از آن تلقی توهین شود.
۲-
شما چه اصراری دارید که پیامبران و امامان (ع) را حتا در دو حوزه رسالت و
امامت یعنی وحی و الهام و ابلاغ و تبیین معارف و احکام الهی که یک امر آسمانی
و غیرزمینی است خطاکار بدانید و آنان را در حد مجتهدین معمولی حساب کنید؟ شما
چه پاسخی به این استدلال برای عصمت آنان در دو حوزه ذکر شده دارید؟ : "...
اگر آنان در حوزه رسالت و امامت از خطا معصوم نباشند هیچ وجهی برای تام و
تمام از آنان - که از قرآن و سنت استفاده می شود- وجود ندارد و طبعا اساس
نبوت و امامت و فلسفه و حکمت آن فرو می ریزد و قهرا کار هدایت الهی نسبت به
بندگان ناقص خواهد بود." و مشورت کردن پیامبران و امامان (ع) مربوط به
موضوعات دنیایی و غیرمرتبط با حوزه رسالت و امامت آنان بوده است. گویا شما
امامت را به معنای زمامداری ظاهری و حکومت معنا نموده اید درحالی که مراد ما
از آن همان جنبه باطنی و قرب کامل به حق تعالی است که در قرآن کریم به همان
معنا بر حضرت ابراهیم اطلاق گردیده است و در این زمینه بین امور آسمانی و
زمینی خلط کرده اید و عدم خطای ابن آدم در صورتی که نبی و امام باشد از بعد
آسمانی و غیر بشری است و استعداد خطای او از بعد بشری می باشد.
۳-
بیعت پیامبر و امامان برای کسب مشروعیت از رای مردم نبوده، بلکه برای تحصیل
قدرت مردمی جهت اجرای احکام دین بوده است.
۴-
مسئله عصمت امامان که با دلیل عقلی ثابت می شود–که در نوشته قبلی به آن اشاره
شده بود- را نمی توان با حدیث خود آنان ثابت نمود، زیرا حجت بودن حدیث امامان
فرع معصوم بودن آنان است و مستلزم دور محال می باشد.
۵-
حجت بودن قرآن نیز با دلیل عقلی ثابت می شود و نمی توان با قرآن آن را ثابت
نمود وگرنه مستلزم دور می باشد. و اصولا برای اثبات وجود خدا و صفات او و
نبوت عامه راهی جز دلیل عقل وجود ندارد، زیرا حجت بودن قرآن و روایات پس از
اثبات اصل وجود خداوند و لزوم ارسال رسول و انزال کتب می باشد.
۶-
حضرت علی (ع) پس از اشاره به اینکه از خطا در کار خود ایمن نیستم این جمله را
هم فرموده است:"الا ان یکفی الله من نفسی من هو املک منی" (نهج البلاغه صالح،
خطبه
۲۱۶)
مگر اینکه خدایی که تسلطش بر من بیش از من است مرا کفایت و حفظ نماید.
۷-
جدا کردن امور آسمانی و زمینی که شما روی آن اصرار دارید – و تا حدودی هم
مورد تایید است البته نه آنگونه که در مسیحیت مطرح است- مستلزم عدم عصمت
امامان در حوزه امامت شان – که در نوشته قبلی به آن اشاره شده بود- نمی باشد،
بلکه عصمت آنان را تایید می کند.
۸-
خلاف کاری ها و مظالمی که به نام دین و حکومت دینی می شود را نباید به حساب
دین و پیامبر و امامان (ع) و بندگان صالح خداوند گذاشت. در طول تاریخ اسلام
از این سوء استفاده ها زیاد بوده است و کسی که می خواهد بر پایه منطق سخن
بگوید نباید مغالطه و خلط بین ما بالذات و ما بالعرض و اشتباه بین حق و مدعی
کاذب و مرحله تئوری و عمل نماید.
۹-
وحی تشریعی به معنای دریافت احکام شرعی مخصوص پیامبران است و حتا به امان –
با آن همه مقامات عالی که دارند- نیز وحی تشریعی به معنای تلقی احکام شرعی
مستقل از شرعیت محمدی (ص) نمی شود. و پیامبر اسلام (ص)، خاتم پیامبران است و
بعد از او وحی تشریعی قطع شده است. در قرآن به این مطلب تصریح شده است: {ما
کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین} (احزاب/۴۰)
و آنچه به مادر حضرت موسی و حضرت مریم و نیز سایر اولیاء خداوند القاء می شد
وحی تشریعی نبوده است و الهامات الهی غیر از وحی تشریعی است و آنها مخصوص
پیامبران نمی باشد و هر کس لیاقت ذاتی و مستفاد از عبودیت و اطاعت حق تعالی
داشته باشد مورد اینگونه الهامات الهی قرار می گیرد.
و لزوم عمل به دستور پیامبر و
امامان (ع) نیز بخاطر این است که در آیه شریفه : "اطیعوا الله و اطیعوا
الرسول و اولی الامر منکم" (نساء/۵۹)
به آن تصریح شده است.
اطاعت مطلق از اولی الامر در
ایه بدون هیچ قیدی در کنار اطاعت از خدا و رسول دلیل آن است که "اولی الامر"
باید معصوم باشد و الا امر به اطاعت مطلق نسبت به کسی که در امر هدایت از
گناه و خطا معصوم نمی باشد بر خداوند حکیم قبیح است.
۱۰-
معنای احترام به اولیاء خداوند و قداست آنها داشتن حق بیشتر در مورد حقوق
اجتماعی که همه کسان دارند نیست، بلکه به معنای برسمیت شناختن مقام معنوی و
کمالات روحی آنان و بهره مند شدن از انفاس قدسی آنان است همانطورکه احترام به
پدر و مادر و استاد به مرتبه ای همینگونه است. قداست زمین خاصی و زمان خاصی
نیز امر بدیع و خلاف شرع و عقل نمی باشد. در قرآن از خانه کعبه به بیت الله
الحرام (مائده /۹۷)
با بیت مبارک (آل عمران/۹۶)
و از برخی مکان ها به وادی مقدس(طه /۱۲
و نازعات/
۱۶)
و یا زمین مقدس (مائده/۲۱)
تعبیر شده است "حرام و مبارک و مقدس" امری است که دارای حرمت و احترام می
باشد. همانطورکه کلمه"ایام الله" در سوره جاثیه آیه
۱۴
وارد شده و مراد از آن روزهای خاصی است که دارای احترام می باشند.
۱۱-
ولایت فقیه هم بیش از نظارت فقیه به عنوان کارشناسی احکام شرعی بر قوانین
کشور نمی باشد و این معنا مستلزم قطع هدایت الهی در زمان غیبت امام عصر (ع)
نیست.
۱۲-
رفتن به زیارت بعضی از امامزاده های معتبر و انجام دعا و نماز در بعضی اماکن
به معنای خواستن حاجت از غیر خداوند نیست، بلکه از این جهت است که در احادیثی
وارد شده خداوند دعاهای بندگان را در زمان ها و مکان های خاصی زودتر مستجاب
می کند. نظیر دعا در لیالی قدر و شبهای جمعه و اوقات خاص دیگر و نیز دعا در
مسجدالحرام و مسجئالرسول و مشاهد مشرفه امامان (ع) و حتا بر سر مزار پدر و
مادر و مانند آن. و نباید بعضی کارهای بی اساس و خرافه را بهانه بدبینی و
حمله به مذهب و علمای آن قرار داد.
۱۳-
من هیچگاه نگفته و نخواهم گفت که تنها نظر من، معیار فهم اسلام است. در نوشته
های من اگر خوانده باشید مکررا از تکثر در فهم مطالب و امور دینی دفاع کرده
ام و از اینکه بعضی نظر خود را فقط ملاک حق دانسته و خود را حق مطلق بدانند و
دیگران را پوچ و باطل فرض کنند شدیدا انتقاد نموده ام و مطمئن باشید اکنون
نیز از سخنان شما نمی رنجم. فقط توصیه من به شما این است از استقراء های ناقص
استنتاج کلی نکرده و کج فهمی یا بدعملی برخی را بر عهده همگان نگذارید و
مطالب انتقادی خود را نسبت به هرکس با قولی لین بیان کنید. تعبیرات تند و
زننده کلام حق انسان را نیز باطل جلوه می دهد. تعقیب و تحقیق شما پیرامون
معارف دینی که مایه حیات بشر است قابل تقدیر است.
انشاء الله موفق باشید
والسلام علیکم و رحمة الله
(مهر و امضای آقای منتظری)
۹/۱۰/۱۳۸۴